تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
مردم را به سبب نقض پيمان مجازات نمود و عامل موحدى را بگرفت و به زندان كرد . مردم بونه بترسيدند كه مبادا بر سر آنان چنين آيد كه بر سر مردم بسكره آمد پس به نزد ميورقى رسول فرستادند و اظهار اطاعت نمودند . اين واقعه در سال 598 ه / 1202 م اتفاق افتاد . يحيى به مهديه رفت و چندى بياسود « 9 » . دربار موحدى در مراكش از شنيدن اخبار ميورقه پريشان‌خاطر شده بود ، خليفه الناصر يا به عبارت بهتر مشاوران او مشايخ موحدين ، سپاهى به سردارى وزير ابن يوجان بدان صوب گسيل داشتند . ابن يوجان به تلمسان ، سپس به بجايه و قسنطينه آمد ولى نخواست با ميورقى درگير پيكار شود و به تلمسان بازگرديد . در آنجا بود كه به امارت فاس منصوب شد . و تا آن زمان كه همراه الناصر رهسپار افريقيه شد در آنجا درنگ كرد . « 10 » اين طرد و تعقيب ميورقى به حوادث منطقهء سوس بازمىگردد از اين قرار كه مردى اندلسى الاصل منسوب به قبيلهء جزوله ، به نام عبد الرحيم بن عبد الرحمان بن الفرس معروف به المهر و ابو قصبه و معروف در نزد بربر به ابن الجزاره در سوس عصيان كرد . اين شورشگر از علماى اندلس بود . روزى در مجلس ابو يوسف يعقوب المنصور به هنگام بحث سخنى از زبانش پريد كه از عاقبت آن بيمناك گرديد . مدتى متوارى زيست . پس از وفات خليفه المنصور در سوس آشكار شد و مدعى امامت شد و گفت او همان قحطانى است كه در حديث از او ياد شده كه قيامت برپا نمىشود تا آنگاه كه مردى از قحطان مردم را رهبرى كند و جهان را كه پر از ظلم و جور شده پر از عدل و داد كند و اين دو بيت به دو منسوب است :
قولوا لابناء عبد المؤمن بن على * تأهبّوا لوقوع الحادث الجلل قد جاء سيّد قحطان و عالمها * و منتهى القول و الغلّاب للدّول
هامش
( 9 ) . ابن خلدون العبر ج 6 / ص 195 و نيز .. 311 . p ainahG uoneB sel : leB . A( 10 ) . البيان المغرب ، القسم الثالث ص 214 . المعجب ، ص 179 .