تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
به شهر حمله كرد و آن را محاصره نمود و باغها و نخلستانهاى اطرافش را بريد مگر يك نخل كه آن را براى عبرت ديگران نگه داشت . مردم شهر تسليم شدند بدان شرط كه به والى ايشان ابن تفراجين امان داده شود و به او اجازه دهند كه از راه دريا با زن و فرزند خود شهر را ترك گويد . يحيى بن غانيه به اين شرط وفا كرد و بر آنان باجى مقرر كرد به مبلغ شصت هزار دينار . كاتب او ابو محمد بن عبد البر بن فرسان فتحنامه بنوشت و اعلام داشت كه شهر به دعوت عباسيان بازگرديد « 4 » . در همان حال كه يحيى بن غانيه پايه‌هاى سلطهء خويش در بلاد جريد استوارى مىبخشيد در افريقيه كس ديگرى به نام ابن عبد الكريم شورش برپا كرد . محمد بن عبد الكريم رجراجى از سران سپاه بود و به شجاعت مشهور . پدرش سپاهى مردى از اهل مهديه بود و به قبيلهء كوميهء موحدى انتساب داشت و در نبرد با عربها و ديگر عناصر مفسده‌جوى جرئت و جلادت خويش نموده بود . والى افريقيه او را براى سركوب خوارج و متجاوزان برگزيد و دستش را گشاده داشت و او هركس را كه مىخواست مىكشت يا در بند مىكرد و پس از گرفتن اموال بسيار و گرفتن تعهدنامه رهايش مىساخت . چون شيخ ابو سعيد بن ابى حفص از سوى خليفه المنصور به افريقيه آمد و برادر خود ابو على يونس بن ابى حفص را به مهديه فرستاد ، ابو على يونس ، محمد بن عبد الكريم را فراخواند و خواست تا سهم او را هم از اموالى كه از عربهاى مخالف گرفته است ادا كند . ابن عبد الكريم سر باز زد . ابو على يونس او را بگرفت و به زندان فرستاد . ابن عبد الكريم از شيخ ابو سعيد والى افريقيه دادخواهى نمود ولى پاسخى نشنيد . در اين هنگام عربها در سواحل دست به آشوب زده بودند . مردم از ابو على يونس خواستند كه محمد بن عبد الكريم را آزاد كند . ابو على آزادش كرد و به سركوبى عربها فرستاد . محمد بن عبد الكريم با ياران خود برفت و در خارج شهر مهديه لشكرگاه خويش برپا كرد و از آنچه بر سر او رفته بود ياران خود را بياگاهانيد و در آنجا همه مصمم شدند كه بر شهر استيلا جويند . ابن اثير نيز مطالبى قريب به همين دارد حاكى از اينكه اين خلاف
هامش
( 4 ) . رجوع كنيد به رحلة التجانى ، ص 105 - 108 .