عبد الكريم با پسر خود به نزد يحيى رفت تا بر او سلام كند . يحيى در حال فرمان داد او و پسرش را دستگير كنند . سپس بر مهديه مستولى شد و اموال و ذخاير او در تصرف آورد و او و پسرش را روانهء زندان كرد . پس از اندك زمانى پيكر او را مرده از زندان بيرون آوردند . يحيى پسرش را نيز به كشتى نشاند كه به ميورقه فرستد . در نزديكيهاى قسنطينه او را دست بسته به آب افكندند و غرقش ساختند « 6 » .
بدينگونه يحيى بن اسحاق بن غانيهء ميورقى بر سراسر افريقيه جز سواحل شمالى آن فرمانروائى يافت و طرابلس و قابس و صفاقس و مهديه و قيروان و ديگر بلاد جريد را بگرفت و دعوت او تا بونه هم رسيد و در دست موحدين جز تونس و بجايه و قسنطينه نماند . ابو زيد والى افريقيه پيوسته معتقد بود كه يحيى به پيمان صلح پاىبند است ولى يحيى ناگهان باجه « 7 » ، واقع در غرب تونس ، را مورد حمله قرار داد . اين شهر از حيث آبادانى و نعمت بخصوص محصول گندم بهترين شهرهاى افريقيه بود . ميورقى بر باجه مستولى گرديد و در حال حاكم موحدى شهر را بكشت . ابو زيد سپاهى به سردارى برادر خود ابو الحسن والى بجايه به باجه فرستاد . ميورقى از باجه رفته بود ولى بار ديگر بازگشت و شهر را محاصره نمود . چون شنيد كه لشكر موحدى از راه مىرسد از محاصره دست برداشت و به رويارويى با دشمن شتافت و در مكانى به نام حصين نزديكى قسنطينه لشكرگاه زد . در آنجا ميان دو سپاه مصاف افتاد موحدين منهزم شدند و ميورقى بر اموال و بنهء آنان دست يافت . ابو الحسن با بقاياى لشكرش در بدترين حالات به بجايه بازگرديد . « 8 »
شهر بسكره كه چندى پيش ميورقى بر آن غلبه يافته بود اينك خلع طاعت كرد و به اطاعت موحدين درآمده بودند . يحيى بن غانيه لشكر به بسكره برد و شهر را بگرفت و
هامش
( 6 ) . اين تفاصيل را از رحلة التجانى نقل كرديم ، ص 352 - 354 كه به نظر مىرسد موثقتر از ديگر روايات باشد .
و نيز رجوع كنيد به تاريخ ابن خلدون ج 6 / ص 194 و 195 .
( 7 ) . اين باجه غير از باجهء اندلس است . رجوع كنيد به الاستبصار فى عجايب الامصار ، ص 160 .
( 8 ) . المعجب ، ص 179 .