نيرنگهاى گوناگون اموالشان را از چنگشان بهدر مىآورند و مرتكب ظلم مىشوند آنسان كه همانند آن شنيده نشده است . البته بايد سلطان عادل صلاح الدين را مستثنى نمود .
ابن جبير معتقد است كه مردم مصر در نهان به موحدين گراييدهاند و او در قاهره و اسكندريه و ديگر شهرها با مردمى كه منتظر رسيدن موحدين هستند گفتگو كرده حتى بعضى از فقهاى آن بلاد خطبههايى را كه بايد در روز ورود موحدين در برابر خليفه ابو يوسف يعقوب بخوانند مهيا كردهاند « 23 » .
مىتوان گفت كه ابن جبير انعكاس دعوت موحدين را در مصر هنگام سفرش به آن ديار در سال 579 ه / 1183 م كمى پيش از خلافت ابو يوسف يعقوب دريافته باشد .
ابو القاسم المؤمن المصرى نيز در كتاب خود الانساب فى معرفة الاصحاب از پنجاه و يك تن از رجال مصر نام مىبرد كه همه گوش به فرمان المهدى بن تومرت داشتند . « 24 »
از مجموعهء اين مطالب برمىآيد كه فتح مصر از آغاز آرزوى موحدين بوده است و در عهد خليفه ابو يوسف يعقوب اين آرزو قوت گرفته و مىخواسته جامهء عمل بپوشد .
بويژه پيروزيهايى كه در اسپانيا نصيب او شده بود ، او را در اجراى اين نقشهاش استوارتر گردانيد . از سوى ديگر شنيده بود كه فاطميان نيز از مغرب به راه افتادند و مصر را تصرف كردند و در آنجا تشكيل دولت دادند ولى نمىدانست كه مصر در آن هنگام كه فاطميان به آنجا لشكر بردند ، با مصر در عهد خليفه المنصور فرق بسيار داشته .
المنصور ابو يوسف خليفهاى روشنبين بود و در حديث و لغت و فقه استادى چيرهدست . از بسيارى از علوم آگاهى داشت . علما را گرامى مىداشت بويژه مجلس بحث و مناظرهء او با حضور فيلسوف ابن رشد از رونق بسيار برخوردار بود . البته رفتار ناپسند او با ابن رشد و زندانى كردنش در اليسانه از لغزشهاى بزرگ او بود و بيشتر تحت تاثير و فشار ديگران انجام گرفت . از ادب و شعر نيز حظى وافر داشت و همواره جمعى
هامش
( 23 ) . رحلة ابن جبير ( به اهتمام دكتر حسين نصار ، قاهره 1955 ) ص 53 و 54
( 24 ) . اين مطلب را البيذق در اخبار المهدى بن تومرت از كتاب ابو القاسم المؤمن نقل كرده است ، ص 30 - 32 .