زيارت قبر او رفت . چون در كنار قبر او ايستاد گفت در شگفتم كه از چنين مكانى چنين دانشمندى برخيزد . همهء دانشمندان ريزهخوار خوان او هستند . « 20 » ابن اثير مىگويد المنصور در اواخر عمرش قاضيان شافعى را به كار گمارد . چنان كه المراكشى يادآور مىشود پدرش ابو يوسف يعقوب و جدش عبد المؤمن نيز به مذهب ظاهرى گرايش داشتند ولى آشكار نمىكردند ، زيرا دولت موحدى هنوز در آغاز كار بود و عقيدهء المهدى بن تومرت بر هر عقيدهء ديگرى غلبه داشت . از آثار اين گرايش شكوفايى علم حديث در عهد خليفه المنصور بود . « 21 »
همچنين نشانههايى در دست است كه معلوم مىدارد كه خليفه المنصور چندان در امامت محمد بن تومرت غلو نمىكرد ، بويژه به عصمت او ايمان نداشت . اين عقيده در عصر جانشينان او بسى آشكارتر گرديد . « 22 »
خليفه ابو يوسف يعقوب را تعصب شديد مذهبى برانگيخته بود كه به مصر لشكركشى كند و آنجا را ضميمهء امپراطورى موحدى سازد . زيرا مصر در نظر موحدين سرزمين گرايش به بدعتها بود و منكرات در آن اشاعه داشت . خليفه بارها تصريح كرده بود كه مصر را تصرف خواهد كرد و آن بلاد را از وجود بدعتها پاكيزه خواهد ساخت .
ابن جبير نيز كه معاصر او بوده ، از تصميم خليفه در تصرف مصر ياد كرده است .
ابن جبير بويژه از اوضاع حجاز و ستمى كه به حجاج مىشود و غارت اموال آنان شكايت مىكند و آرزو مىكند كه روزى برسد تا آن حكومت ستمپيشه به نيروى شمشير موحدين كه انصار دين و حزب خداوند و مدافعان حرم او هستند زوال يابد . ابن جبير مىافزايد كه اعتقاد صحيح اگر هست در بلاد مغرب است نه در مشرق كه سراسر بدعت و ضلالت است . در آنجا نه عدالت هست و نه حق و نه دين و هرچه هست در نزد موحدين است . در آنجا از بازرگانان مسلمان چنان عشريه مىگيرند كه گويى اهل ذمهاند و به
هامش
( 20 ) . المقرى ، نفح الطيب ج 2 / ص 162 . اين قريه را امروزojetnoM asaCمىگويند .
( 21 ) . المراكشى المعجب ص 157 و 158 .
( 22 ) . المعجب ص 160 .