از جهت دينى شيوه خاصى داشت و مىتوان گفت در مذهب و عقيدهء موحدى انقلابى پديد آورد . در قدم اول علم فروع ، يعنى بحث در تفاصيل عبادات و معاملات را طرد كرد و فرمان داد در سرتاسر قلمرو حكم او كتب مذهب مالكى را چون كتاب سحنون و كتاب ابن يونس و نوادر ابو زيد و كتاب التهذيب برادعى و واضحهء ابن حبيب را بسوزانند . جماعتى از علماى علم حديث را فرمود تا احاديث راجع به صلاة را از كتب عشره گرد آورند و آنسان كه ابن تومرت كتابى در طهارت ترتيب داد ، در صلاة كتابى ترتيب دهند و مردم آن را از بر كنند و نيز دستور داد كه بايد مردم از اشتغال به علم رأى و خوض در آن بپرهيزند و هركس چنان كند به شديدترين عقوبتها مجازات شود .
در همه حال قصدش آن بود كه مذهب مالك را از مغرب براندازد « 19 » . المنصور از داعيان سرسخت مذهب ظاهرى بود . مذهب ظاهرى كه به وسيلهء فيلسوف ابن حزم قرطبى در اوايل قرن پنجم رواج يافت به قرن سوم بازمىگردد . مؤسس آن داود بن على بن خلف اصفهانى متوفى به سال 270 ه است . خلاصهء آن اين است كه بايد تنها به ظاهر قرآن و سنت يعنى حديث پرداخته شود و از رأى و قياس پرهيز نمود و اجماع منحصر در اجماع صحابهء رسول خدا ( ص ) است .
خليفه ابو يوسف مردم را به پذيرفتن مذهب ظاهرى وادار نمود و گفت بايد به ظاهر قرآن و حديث عمل كرد و همواره از تعدد آراء و احكام مذهبى در يك مسئلهء واحد شكايت داشت و معتقد بود كه اخذ مذهب ظاهرى سبب از ميان رفتن بسيارى از اختلافات مىشود . مىتوان گفت كه مذهب ظاهرى در عصر او مذهب رسمى دولت موحدين شده بود . ظاهريان كارشان بالا گرفت و در سراسر مغرب پراكنده شدند . آنان را در آن زمان حزميه مىگفتند ، منسوب به ابن حزم يكى از مروجين بزرگ آن مذهب .
خليفه ابو يوسف يعقوب ، ابن حزم را مىستود . چنان كه در سال 587 ه / 1191 م هنگامى كه از جنگى در اراضى پرتغال بازمىگشت ، در شمال شهر ولبه به قريهء منتليشم به
هامش
( 19 ) . المراكشى ، المعجب ص 157 و 158 . ابن الابار : التكمله ج 2 / 536 . ابن الاثير الكامل ج 12 / ص 57 . ابن خلكان ، وفيات الاعيان ج 2 / ص 432 النويرى ( طبع پاد شده ) ج 8 / ص 277 .