شما را رحمت كند بنگريد كه چهكسى را بعد از من بر خود و بر مسلمانان امارت خواهيد داد . ؟ » .
حاضران در گريه شدند و ابو موسى بن محمد بن الشيخ ابو حفص بن على برخاست و گفت كه به آن بيعت كه با ابو عبد الله محمد فرزند او كردهاند پايدارند . خليفه گفت دل نگرانىاش از آن است كه ابو عبد الله خردسال است و از آنها خواست كه او را به حال خود رها نكنند كه هرچه خواهد چنان كند بلكه يارىاش كنند تا به سن رشد رسد . آنگاه در حق السيد ابو الحسن و برادرش السيد ابو زيد سفارشها كرد و شيخ ابو زكريا و ابو محمد عبد الواحد را ستود و آنان را مستشاران فرزند خود قرار داد . و در پايان وصاياى خود گفت كه غزها ( - تركها ) را گرامى دارند و با عربها به ملاطفت و احسان رفتار كنند « 14 »
اين ابى زرع گويد : چون بيمارى او شدت يافت رو به مشايخ موحدين كرد و گفت كه از هيچيك از كارهاى خود پشيمان نيستم مگر از سه كار كه كاش مرتكب آنها نمىشدم :
يكى داخل كردن عربها از افريقيه به مغرب زيرا مىدانم كه آنان اهل افسادند ، دو ديگر ساختن رباط الفتح و انفاق اموال بيت المال در آن راه ، و حال آنكه هنوز قابل سكونت نشده است و سوم آزاد ساختن اسيران نبرد الارك كه ترديد ندارم دست به انتقام خواهند زد « 15 » .
در شب جمعهء بيست و دوم ماه ربيع الاول سال 595 ه / بيست و دوم ژانويهء سال 1199 م خليفه ابو يوسف يعقوب المنصور در قصر صالحيه ديده از جهان فروبست « 16 » . پيكر او را در همان قصر به خاك سپردند و وفات او را مكتوم داشتند . سپس او را به تينملل نقل كردند . نهان داشتن مرگ او بعدها سبب بعضى شايعات گرديد : برخى پنداشتند كه تخت سلطنت رها كرد و در اندلس در زمرهء متطوعين و مجاهدان درآمد . بعضى نيز
هامش
( 14 ) . ابن عذارى البيان المغرب ، القسم الثالث ص 206 - 209 .
( 15 ) . ابن ابى زرع روض القرطاس ص 152 .
( 16 ) . صاحب روض القرطاس مىگويد در قصبهء مراكش درگذشت . ص 152 . ابن خلكان سال وفات او را ماه جمادى الاول سال 595 ه يا غرهء صفر ضبط كرده است . وفيات الاعيان ج 2 / ص 431 و ابن الاثير هجدهم ربيع الاخر در شهر سلا . الكامل ج 12 / ص 57 .