و اموالشان را به عنوان فيئ مسلمين تصرف مىكنم و اگر يقين كنم كه مسلمان هستند اجازه مىدهم تا چون مسلمانان با مسلمانان بياميزند ولى دربارهء ايشان ترديد دارم .
اينان به اسلام تظاهر مىكنند و به مساجد مىآيند و خدا مىداند كه چه در دل دارند .
فرمان خليفه در باب يهوديان در اوايل سال 595 ه صادر شد . ابن نغراله زعيم يهوديان مغرب در آن زمان - كه گويا از خاندان بنى نغراله يا بنى النغريلى باشد كه در ايام باديس بن حبوس در غرناطه كروفرى داشتند - چكامهاى ساخته و با ديگر همكيشانش در پوشيدن جامههاى كبود اظهار همدردى كرده است با اين مطلع :
لبس ذا الازرق ليس فيه خسارا ( ؟ ) * فافهموا يا قوم هذه الاشارا ( ؟ )
چون خلافت به ابو عبد الله محمد الناصر لدين الله فرزند ابو يوسف المنصور رسيد ، يهوديان نزد او آمدند و تضرع كردند و شفيعان برانگيختند تا خليفه را به لغو آن فرمان وادار ساختند . از آن پس بنا شد كه جامههاى زرد در بر كنند و عمامههاى زرد بر سر نهند و اين رسم تا پايان عهد موحدين ادامه داشت . « 13 »
3
پس از زمانى كوتاه خليفه ابو يوسف يعقوب المنصور بيمار شد ، او را از پايتخت به قصر صالحيه كه در خارج شهر احداث كرده بود بردند . چون مرگ خود نزديك ديد مشايخ موحدين و وجوه اهل بيت خود و اعيان دربار را فراخواند . چون همگان گرد آمدند با چشمانى پر اشك به آنان نگريست و گفت :
« اى مردم ، خدا شما را رحمت كند ، اين امراض ما را رها نمىكنند . قواى ما و اعضايمان سستى گرفته ، پندارم - و خدا داناتر است - كه پايان حيات ما نزديك مىشود . خداوند
هامش
( 13 ) . المعجب ص 173 ابن عذارى البيان المغرب ، القسم الثالث ص 205 . دائرة المعارف يهود334 . P . I . . IOV