تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
در ماه شعبان سال 594 ه وارد مراكش گرديد . چهار سال بود كه خليفه همچنان در جنگ و سفر بود . اكنون خسته و كوفته به پايتخت بازگشته بود . نخستين اقدام او بيعت گرفتن براى پسرش ابو عبد الله محمد ملقب به الناصر بود . در سال 587 ه كه بيمار شده بود او را به ولايت عهدى برگزيده بود . سالهاى پايانى عمر ابو يوسف يعقوب به نوعى رنگ ديندارى داشت . از جمله فرمان داد اطفال يتيم را گرد آورند و ختنه كنند و هريك را جامه‌اى و يك دينار زر و يك درهم سيم و قدرى ميوه در دست نهند تا از رنجشان كاسته گردد . المراكشى مىگويد كه اين مراسم ختنه‌سوران در هر سال برپا مىشد . « 12 » همچنين فرمان داد كه يهوديان جامهء خاص در بر كنند و مىدانيم كه موحدين از عهد عبد المؤمن به اهل ذمه سخت مىگرفتند . حتى عبد المؤمن فرمان داد كه يهود و نصارا يا بايد اسلام آورند و يا از بلاد موحدين خارج شوند و هركه خلاف اين كند پاداش او مرگ است . ولى پس از عبد المؤمن سياست موحدين به اعتدال گراييد و يهود و نصارا را اجازت دادند كه آزادانه در بلاد موحدى زيستن گيرند . هرچند در هر دوره‌اى بر يهوديان بيشتر از مسيحيان سخت مىگرفتند . آنچه او را به اتخاذ چنين تصميمى واداشت آن بود كه در عصر او يهود خودى نموده بودند و همانند مسلمانان لباس مىپوشيدند و در شيوه زندگى و مظاهر آن با مسلمانان يكسان مىزيستند . خليفه چنان ديد كه آنان را به پوشيدن لباس مخصوصى وادار سازد تا از مسلمانان شناخته آيند . اين لباس عبارت بود از قميصى ( پيراهن يا لنگى ؟ ) يك ذراع طول و يك ذراع عرض ، به رنگ كبود و برنسى كبود با آستينهاى گشاد و بلند و قلنسوه‌اى كبود به‌جاى عمامه كه تا گوشها پايين كشيده مىشد . المراكشى مىگويد كه آنچه ابو يوسف را به انتخاب اين لباس براى قوم يهوديان وادار كرد ، اين بود كه در اسلام ايشان شك كرده بود و مىگفت اگر برايم ثابت شود كه كافرند مردانشان را مىكشم و زن و فرزندشان را برده مىكنم
هامش
( 12 ) . المعجب ص 162 .