و تسليم شدند . راهشان را گشادند تا به بلاد خود رفتند . موحدين هرچه در دژ بود تاراج كردند . خليفه دستور داد ، دژ را ويران كنند و آثارش را محو نمايند . با دژ كويناو المعدن « 23 » نيز چنين كردند . موحدين سپس به سوى جنوب يعنى مقصد اصلى خويش لشكر راندند . در روز پنجشنبه دوم جمادى الاخر سال 586 ه / بيست و هفتم ژوئن سال 1191 م به شهر شلب رسيدند . در حال با سپاه عظيم خود محاصرهاش كردند و خندقها را بينباشتند و بر گرد بارو منجنيقها نهادند . محاصره و فروكوفتن شهر تا روز چهارشنبه پانزدهم جمادى الاخر ادامه داشت . در اين شب از فرصتى كه نگهبانان را خواب فراگرفته بود سود بردند و به درون شهر درآمدند و مردم هنوز در خواب بودند .
موحدين دست به كشتن و مجروح كردن گشودند . مردم شهر عاقبت امان خواستند و تسليم شدند .
خليفهء موحدى مردم را ده روز مهلت داد كه شهر را تخليه كنند . چون مسيحيان از قصبهء شلب بيرون آمدند ، موحدين بدان داخل شدند . و بدينگونه شلب در قبضهء اسلام درآمد . از ماه رجب سال 585 ه كه به دست مسيحيان افتاده بود قريب به دو سال مىگذشت « 24 » . ابو يوسف يعقوب امارت شهر را به ابن وزير داد . « 25 »
خليفه ابو يوسف يعقوب سه روز ديگر در بيرون شهر شلب درنگ كرد . اين غزوه سه ماه مدت گرفت و در چهارم ماه رجب سال 587 ه / بيست و هشتم ژوئيهء سال 1191 م به اشبيليه بازگرديد .
خليفه دو ماه ديگر در اشبيليه ماند و به نظم امور پرداخت . برخى از خويشاوندان خود را به امارت بلاد فرستاد ، و در غرّه ماه رمضان در باغهاى البحيره در بيرون شهر اشبيليه نشست تا با مردم وداع كند . چون مراسم وداع به پايان آمد روز پانزدهم رمضان بادبان به سوى مغرب گشود و به مراكش وارد شد . چون خليفهء موحدى به مراكش
هامش
( 23 ) . به پرتغالىadamlA.
( 24 ) . البيان المغرب ، القسم الثالث ص 185 و 186 .
( 25 ) . تاريخ ابن خلدون ، ج 6 / ص 245 .