تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
حال گروهى از عشاير عرب او را ديدند و اسير كردند و با وزيرش نزد ابو زكريا آوردند . ابو زكريا اشل را و وزيرش را اعدام كرد و سرش را به بجايه برد و در بين دستهاى بريده‌اش از دروازه بياويخت و اعراب را مالى بخشيد و بدين‌گونه آتش اين فتنه در همان آغاز خاموش گرديد . اين فتنه تازه پايان يافته بود كه در سال 590 ه خبرهاى اضطراب‌آورى از افريقيه رسيد . خلاصه آنكه بنى غانيه با نيرويى مضاعف حركات خود را از سر گرفته‌اند و هم‌پيمانان ايشان از عرب و غز در سراسر آن بلاد بخصوص بلاد جريد دست به آشوب و كشتار و تاراج گشوده‌اند . مىدانيم كه على بن اسحاق بن غانيه ميورقى پس از شكست در نبرد الحمه ( به سال 584 ه ) مجروح شد و به اعماق صحرا گريخت . در باب سرنوشت او اختلاف است . صاحب المعجب مىگويد پس از اندك زمانى در اثر جراحات خود بمرد . « 28 » ابن خلدون مىگويد به هنگام نبرد با اهل نفزاوه تيرى بر پيكر او نشست و به سال 584 به قتل رسيد و در همانجا به خاك سپرده شد . سپس استخوانهايش را به ميورقه بردند « 29 » . التجانى در سفرنامه خود مىگويد پس از آنكه از ابو يوسف يعقوب المنصور منهزم گرديد به صحراى توزر گريخت و در آنجا تيرى بر استخوان ترقوه‌اش آمد و او را به قتل رسانيد « 30 » . چون على بن اسحاق بن غانيه بمرد برادرش يحيى جانشين او شد و سعى در تحقق آمال برادر يعنى قيام بر ضد موحدين و پايان دادن به سلطه آنان ، ورزيد . و در اين كار با عربها و غزان و ديگران هم‌پيمان شده بود . از اين‌رو پيمانى را كه برادرش با قراقوش زعيم غزان بسته بود تجديد كرد ولى اين پيمان ديرى نپاييد . زيرا قراقوش به اطاعت موحدين درآمد و به تونس رفت و با السيد ابو زيد ديدار كرد . ابو زيد نيز او را به گرمى بپذيرفت و قراقوش در تحت رعايت او قرار گرفت . اين واقعه در سال 586 بود « 31 » .
هامش
( 28 ) . المراكشى ، المعجب ص 154 . ( 29 ) . تاريخ ابن خلدون ، ج 6 / 193 . ( 30 ) . رحلة التجانى ، ص 162 . ( 31 ) . رحلة التجانى ص 104 .