تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
مدت اين سفر جنگى سى و چهار روز بود . خليفه در روز يازدهم جمادى الاخر سال 586 ه / ژوئيه سال 1190 م به اشبيليه وارد شد . « 13 » خليفه در اندلس درنگ كرد تا مگر نيرو و ساز و برگ نبرد فراهم آورد و شلب را بازستاند . در اشبيليه فرصتى پيش آمد تا در كار مردم و كارگزاران بنگرد . در ميان زندانيانى كه مدت زندانى شدنشان به دراز كشيده بود به تفحص پرداخت و كسانى را كه مستحق اعدام بودند اعدام كرد و به تعقيب اهل منكرات و ملاهى پرداخت . از ميان عمال خود ، على بن سنان را كه گفته بودند در جنگ المنار اولين كسى بوده كه فرار كرده بگرفت و اموالش را بستد . در اين اوان خبر آوردند كه مردى به نام الجزيرى در مراكش ظهور كرده و دست به عصيان زده است . صاحب البيان المغرب مىگويد ، كه الجزيرى به طلب علم تظاهر مىكرد و به نوعى خاص به « حفظ متشابهات » مشغول بود . يك‌بار خليفه او را از مراكش بيرون راند و او در اطراف مىگشت و در نهان دعوت خويش مىگستريد . مخصوصا در ميان عوام . بار ديگر در مراكش آشكار شد . والى مراكش السيد ابو الحسن بن ابى حفص به تعقيب او پرداخت ولى او توانست بگريزد . پس در فاس ظاهر شد . جمعى از عوام مردم گرد او جمع شدند . والى فاس ، ابن ومازير جمعى از اتباعش را بگرفت و بكشت و او خود از ميانه بگريخت و كس ندانست به كجا رفت . پس از چندى خبر آوردند كه به اندلس رفته است . خليفه اوصاف هيئت و چهره‌اش را به عمال خود نوشت و فرمان داد كه در هرجا كه بيايند دستگيرش كنند . كم‌كم شايعات دربارهء او افزون شد . بعضى گفتند ساحر است و ساحرى تواناست چنان كه به صورت حيوانات مختلف چون خر و سگ و گربه درمىآيد . ناگاه در مالقه به دامش انداختند و جمعى از پيروان و از جمله برادرش را هم گرفتند . خليفه ابو يوسف يعقوب المنصور فرمان داد همه را به اشبيليه برند . يارانش مالى به قاضى رشوه دادند و او را فرارى دادند . دستگير شدگان نود و نه نفر بودند همه را كشتند . مقرر شد كه قاضى را به عدد دينارهايى كه
هامش
( 13 ) . همانجا ص 180 .