غرهء ماه جمادى الاولى / ششم ژوئن ) و بيرون شهر لشكرگاه زد . هنوز يك ماه نگذشته بود كه ناوگان موحدين در آبهاى جنوب پرتغال آشكار گرديد و در نزديكى بورتماو پهلو گرفت . موحدين به باروهاى شلب نزديك شدند و منجنيقها نصب كردند و گرداگرد شهر را در محاصره آوردند .
گويند كه چون ابو يوسف يعقوب به قرطبه رسيد در قصرى كه السيد ابو يحيى ساخته بود فرود آمد . سپس در ميان ويرانههاى مدينة الزهراء به گردش پرداخت تا آثار قرون گذشته را مشاهده كند و فرمان داد تنديسى را كه در بالاى دروازه نصب شده بود فرود آورند . بكرى مىگويد تنديس مريم عذراء بود . صاحب البيان المغرب مىگويد كه در آن روز بادهاى سخت وزيدن گرفت و به لشكرگاه پيادگان خلل آورد . مردم قرطبه شايع كردند كه اين حادثه به سبب فرود آوردن آن تنديس كه طلسم حمايت شهر بوده است رخ داده . چون خليفه بشنيد مردم قرطبه را به سبب اعتقادشان به خرافات سرزنش كرد . « 7 »
خبر حركت لشكر خليفه به سوى اندلس به شهرهاى مسيحىنشين رسيده بود و سبب پريشانى خاطر مردم شده بود . از اينرو از سوى پادشاه قشتاله رسولى به اشبيليه آمده بود تا مگر با خليفه پيمانى بندد كه دست در دست هم نهاده به جنگ ديگر مسيحيان روند . چون خليفه به قرطبه آمد اين پيشنهاد بپذيرفت زيرا آن را به مصلحت مسلمانان و سبب افتراق كلمه مسيحيان مىدانست . همچنين پادشاه ليون هم با خليفه پيمان صلح بست و به پيمانى كه پدرش فرناندو در ايام نبرد شنترين با پادشاه پرتغال بسته بود ، توجه ننمود . « 8 »
خليفه پس از آنكه السيد ابو زكريا بن ابى حفص را با لشكرى خاص از عرب و زناته و مردم تلمسان به اشبيليه فرستاد تا در آنجا بسيج نيرو كند و در راه نبرد به برادرانش پيوندد خود از قرطبه رهسپار شمال غربى شد و به جانب وادى تاجه لشكر راند .
هامش
( 7 ) . ابن عذارى البيان المغرب ، القسم الثالث ص 175 .
( 8 ) . رسائل الموحدين ، الرساله الرابعه و الثلاثون ص 222 و 223 .