تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
يافت از محاصرهء قاصرش دست برداشت و به ردريگو رفت . چون يقين كرد كه سپاه موحدين به شنترين رفته است او نيز لشكر بسيج كرده به ميدان كارزار شنترين كشيد تا به يارى محاصره‌شدگان رود . و اين بر طبق پيمانى بود كه با پادشاه پرتغال بسته بود . روايت مسيحى نيز مىگويد كه آلفونسو پادشاه پرتغال از آمدن فرناندو و سپاه او بيمناك شد ولى هنگامى كه دانست كه به يارى او آمده است ، قلبش نيرو گرفت و يقين به رهايى نمود . « 9 » معلوم مىشود كه حوادثى از اين قبيل سبب صدور چنين فرمانى ناگهانى از سوى خليفه گرديد زيرا مىترسيد كه جنگجويان ليون راه رفتن به كرانهء چپ رود را بربندند . بويژه آنكه قانع شده بود كه استيلا بر شنترين كارى بس دشوار است . اگر اين تعليل براى صدور چنان فرمانى قانع كننده باشد بايد ديد كه سبب آن همه وحشت و اضطراب در لشكرگاه ابو يعقوب چه بوده است . مسلم است كه خليفه و معاونانش را قصد آن بود كه حركت لشكر در عين انضباط صورت گيرد و از هرگونه پريشانى و اضطراب خوددارى شود . قاضى ابو الحجاج يوسف بن عمر در روايت خود چنين كه مىگويد كه « جمعى از مردان مورد اعتماد خليفه در اول شب درميان لشكرگاه به حركت درآمدند و سران و سپاهيان را از فرمان خليفه آگاه ساختند و ترتيب حركت و بركندن لشكرگاه را به آنان گوشزد كردند و گفتند هر گروه بايد در جاى خود ثابت بماند تا بنه و اثقال دور شود و از ميان تنگناها و گل و لايها بگذرد . » « 10 » ولى همه اين توصيه‌ها برعكس شد و اوضاع پريشان گرديد . همين ابو الحجاج مىافزايد « بركندن لشكرگاه و حركت لشكريان با هرج‌ومرج توأم گرديد و از همه‌جا بانگ و فرياد برخاست و هركس به سوئى مىرفت ، نه از كسى اطاعت مىكرد و نه گوش به حرف كسى مىداد . » مدافعان شنترين از آنچه در لشكرگاه خليفه مىگذشت آگاه شدند و با نيروى منظم خود از شهر بيرون آمدند و عقبداران موحدين را مورد حمله قرار دادند . بقاياى
هامش
( 9 ) .. 676 . P ) ladiP , dE ( anapsE ed lareneG acinorC aremirP( 10 ) . البيان المغرب ، القسم الثالث ص 136 .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 96 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان