گره را بگشود . كنت ريمون پس از آنكه صاحب دو پسر از اوراكا شده بود در سال 1107 جهان را وداع گفته بود . اين دو پسر آلفونسو و سانچو نام داشتند . آلفونسو وصيت كرد كه پس از مرگش دخترش اوراكا بيوه كنت ريمون بر تخت سلطنت قشتاله نشيند و تا نيروى تازهاى به او بخشيده باشد و اسپانياى مسيحى را وحدت بخشد ، مقرر كرد كه اوراكا با آلفونسوى اول معروف به محارب پادشاه ناوار و آراگون ازدواج كند . پس از مرگ پادشاه سالخورده نواب مملكت ، از اشراف و اسقفان و ديگر رجال دين و حكام ولايات و شواليهها در شهر ليون گرد آمدند و به وصيت پادشاه درگذشته ، صحه نهادند . اشراف قشتاله با آنكه از گستاخى پادشاه آراگون بيمناك بودند ، ولى از سوى ديگر هم مىترسيدند كه اوراكا به تنهايى نتواند وظايف سلطنت را به انجام رساند و از مملكت دفاع كند مگر آنكه در كنار او اميرى توانا باشد كه در برابر هجوم مسلمانان پايدارى تواند . پس با اين ازدواج موافقت كردند . اوراكا نيز با آنكه در دل راضى نبود ، تا به وصيت پدر عمل كرده باشد ، بدين زناشويى رضايت داد . بنا شد مشكل تخت سلطنت بدينگونه حل شود كه اوراكا پادشاه قشتاله و ليون و اشتوريش باشد و پسر خود آلفونسو ريمونديس ( پسر ريمون ) را مملكت جليقيه دهد ، در صورتى كه جليقيه تحت فرمان سلطنت قشتاله باشد . كنت هنرى شوى خواهر خود تريسا را هم امارت پرتغال دهد و او نيز خود را تابع تخت سلطنت قشتاله داند و هرگاه اوراكا از آلفونسو پادشاه آراگون صاحب فرزندى نشد پس از وفاتش آلفونسو ريمونديس ، يعنى نوهء آلفونسوى ششم بر تخت سلطنت نشيند .
در ماه اكتبر سال 1109 م مراسم ازدواج اوراكا در دژ منيون پايان گرفت و سال بعد ، سال 1110 م ملكه با قواى خود و با شوهرش به اراضى ناجره و سرقسطهء اسلامى حمله كرد . در اين هنگام مرابطين سرقسطه را در اشغال خود داشتند . آلفونسو شوى اوراكا در آن منطقه دست به كشتار و تاراج زد ولى سودى حاصل نكرد ، بلكه به زودى ميان او و اوراكا خلاف افتاد و دامنهء خلاف گسترش يافت . منشأ رقابت اين زن و شوهر همانا خود سلطنت بود . اوراكا زنى خودخواه و سركش بود و مىخواست در قشتاله و اراضى تابع آن همهء قدرت از آن او باشد ، از اين رو رجالى را كه در وفادارى و دوستى مطلق آنان شك مىكرد از دستگاه خود
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 490
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٤٩٠