سوء رفتار خود مىخواست از هيبت تخت سلطنت او فروكاهد .
براى دخول در اين كشاكشها عوامل ديگرى هم وجود داشت . مثلا امير هنرى امير پرتغال و شوى تريسا خواهر اوراكا نيز به تخت پادشاهى قشتاله چشم دوخته بود و براى دست يافتن به آن توطئه مىكرد . براى حصول اين مقصود به گرد آوردن يارانى براى جنگ با اوراكا به فرانسه رفت . سپس از راه آراگون به اسپانيا بازگرديد و با آلفونسو اتفاق كرد كه براى اتحاد اراضى ليون و قشتاله اقدام كنند ، سپس آن را ميان خود تقسيم نمايند .
توطئهها در همان هنگام بر گرد امير خردسال آلفونسو ريمونديس ، دور مىزد .
او در مزرعهاى كوچك در جليقيه تحت سرپرستى قيم خود كنت پدرو دوتراوا مىزيست . چون مادرش اوراكا به پادشاه آراگون شوى كرد ، قيم او خواست كه امير خردسال را برطبق وصيت جدش ، پادشاه جليقيه اعلام كند . هنرى فرمانرواى پرتغال نيز اين راى را تأييد كرد ولى اوراكا زمانى كه در قلعهء كاستلار محبوس شده بود دست به اقدام زد و رسولان خويش به جليقيه فرستاد تا بخواهند كه جليقيه فرمانبردارى خود را به او اعلام دارد ولى اشراف جليقيه از انتقام پادشاه آراگون مىترسيدند .
آراء گوناگون و دسيسهها افزون شد . برخى از اشراف شورشى جليقيه قصد آن كردند كه پادشاه خردسال را از مقرش در دژ سانتاماريا در جايى كه كنتس دوتراوا سخت از او نگهبانى مىكرد بربايند . ولى كنتس سخت پايدارى كرد و از او دفاع نمود . در اين كار ديگو خلمريث اسقف شنت ياقب نيز به يارى او برخاست و آن قصد به شكست انجاميد . در اين اثناء اوراكا توانست از زندان خود ، در دژ كاستلار بگريزد . بيشتر اشراف قشتاله كه از بدخويى و زورگويى پادشاه آراگون ملول شده بودند گرد او را گرفتند . اوراكا عنان عقل به دست هوا و هوس داد و دو تن از اشراف گومث گونثالث و پدرو گونثالث دولارا را كه هر دو از عشاق او بودند و هر دو به اميد رسيدن به تخت سلطنت قشتاله منتظر طلاق او بودند ، بركشيد و مقرب خود ساخت . پادشاه آراگون از اينگونه اعمال ترديدبرانگيز در آتش خشم مىسوخت و جزئيات اعمال ملكهء خائن را زير نظر گرفته بود . با اين اوصاف ديگر آشتى ميان آن دو با وجود كينهاى كه به هم داشتند ميسر نمىبود . و طولى نكشيد كه اين نزاع
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 492
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٤٩٢