از شهرهاى اندلس كه به دست موحدين فتح مىشد به كار گماشته مىشدند .
عبد المؤمن خود كاتبى بليغ و اديبى چيرهدست بود و در نحو و لغت پيشوايى داشت و به تاريخ و سرگذشت بشر نيك آگاه . شعر نيكو مىگفت . صاحب روض - القرطاس برخى اشعار او را در جواب اشعار وزيرش ابن عطيه نقل كرده است . « 1 » صاحب الحلل الموشيه گويد كه ابو عبد اللّه الجيانى عبد المؤمن را در روز پيروزىاش در نزديكى مراكش ، بر مرابطين در قصيدهاى با اين مطلع :
اضاءت لنا الايام و اتصل النجح * و كانت وجوه الدهر مسودة كلح
تهنيت گفت ، عبد المؤمن او را چنين پاسخ داد :
هو الفتح لايجلو غرائبه الشرح * اصاب بنى التجسيم من بأسه طرح
اتتنا به البشرى على حين غفلة * بمهلك قوم كان و عدهم الصبح
از ادبا و شعراى زمان كسانى كه به ديدار او شتافتند يكى ابو العباس احمد بن عبد السلام الجراوى شاعر بود كه به قبيلهء جراوه از قبايل بربر انتساب داشت . اينان در نزديكى مليله مىزيستند . ابو العباس شاعرى توانا بود و نزد عبد المؤمن و سپس در نزد فرزندان او كه بعدها به حكومت رسيدند ، مقامى ارجمند يافت . ابو العباس شاعر بركشيده و برگزيده دربار موحدين شد و در مدايح خلفاى اين خاندان تا عهد الناصر بسى مدايح پرداخت . همو براى خليفه المنصور كتاب صفوة الادب را تأليف كرد و ما از آن ياد خواهيم كرد .
و ابو عبد الرحمان بن طاهر صاحب مرسيه ، كه بعدا خلع شد نزد عبد المؤمن رساله خود را مشهور به « الكافيه » فرستاد . اين رساله در اثبات امر المهدى بود با دليل و برهان به صورت مباحثهاى ميان نفس مطمئنه و نفس اماره . ابن القطان نص اين رساله را بتمامى آورده و ما نيز بدان اشارت خواهيم كرد .
هامش
( 1 ) . ابن ابى زرع ، روض القرطاس ، ص 133 .