هفتم - او را گفتهاند كه پيكها كه نامهها را مىبرند و مىآورند مردم را به رنج مىافكنند و در هر منزل از آنان آذوقه و علوفه مىطلبند و براى گرفتن آن مرتكب اعمال شنيع مىشوند . عبد المؤمن مىخواهد كه اين رسم مذموم برافتد و پيكها را آنقدر علوفه و آذوقه دهند كه در رفتن و بازگشتن آنها را كفايت كند و آنان را نيز تحذير كرد كه مبادا از كسى چيزى به تكلف بستانند .
هشتم - او را گفتهاند كه در خرج و دخل اموال رعايت حلال و حرام نمىشود حتى به اموال بيت المال تعدى مىكنند و هرگونه كه خود خواهند در آن تصرف روا مىدارند . عبد المؤمن دستور مىدهد كه بايد در تصرف اموال بيت المال از خداى بترسند و كسانى را برگمارند كه همواره مواظب خرج و دخل آن باشند . تا كس به آنها تجاوز نورزد . زيرا اين اموال خداوند است در خزائن ارضى او و بنا - براين واجب است كه جز به استجازت و معرفت دست به آن دراز نكنند .
نهم - پيروى هرچه در اين نامه آمده است بر همگان واجب است و بايد در هرجا طلبه و عمال و همه سران ولايات را گرد آورند و اين نامه برايشان بخوانند تا از آن آگاه شوند . و به هر قبيلهاى از قبايل موحدين و هر استان و ولايتى نسخهاى از آن روان گردانند و هركس را كه از آن تخلف كند به عقاب انذار نمايند . « 1 »
عبد المؤمن با وجود سلحشورى و جنگاورى و شوق جهاد روحيه علمى خود را همچنان حفظ كرده بود . فقيهى بارع و حافظ احاديث بود و در علوم دينى آگاه .
بويژه در علم اصول دين كه از محمد بن تومرت فراگرفته بود . عبد المؤمن به مجلس مىنشست و به املاء علوم استاد خود يا قرائت متون عقيدتى و كتاب الموطاء او مىپرداخت . علما را دوست مىداشت ، به مجالستشان روى مىآورد و به آنان نيكى مىكرد و از ديگر بلاد فرا مىخواند كه در حضرت او مجتمع شوند و در مجلس او بنشينند . و برايشان ارزاق و عطاياى كرامند قرار مىداد . همچنين به طلبه و حفاظ توجه خاص داشت و آنان را به دو طايفه تقسيم كرده بود : طلبة الموحدين و طلبة - الحضر . طايفه نخستين طلبه قبايل مصامده بودند و از آن زمان چنين ناميده شدند كه بن تومرت مصامده را موحدين ناميد زيرا هيچ يك از مردم آن نواحى همانند ايشان
هامش
( 1 ) . ابن القطان ، نظم الجمان . ( مخطوط ياد شده ) برگ 56 ب تا 65 الف .