كنيم به بيان حوادث مرسيه و باقى اعمال ناحيهء شرقى اندلس بپردازيم .
مرسيه پس از بلنسيه دومين شهر بزرگ ناحيهء شرقى بود . در نيمهء جنوبى شرق اندلس بود و به عنوان يك مركز دفاعى همان موقعيتى را داشت كه بلنسيه در نيمهء شمالى شرق اندلس . ازاينرو در تمام شورشها و بروز حوادث و تحولات مىبينيم كه ميان اين دو شهر ارتباطى استوار برقرار است . در ايام ملوك الطوايف و سپس در ايامى كه طوفان شورشهاى داخلى برضد مرابطين بالا گرفت اين رابطه همچنان برقرار بود .
ديديم كه چگونه در بلنسيه همان زمانى شورش برپا شد كه در قرطبه برپا شد و قاضى ابن حمدين دعوت خويش آشكار كرد . درست در همين زمان در مرسيه هم شورش افتاد و مردم شهر يكى از زعماى خود را كه ابو محمد بن الحاج لورقى خوانده مىشد به رياست شهر خود برگزيدند و لورقى به سود ابن حمدين دعوت آغاز كرد . ولى جز چند هفتهاى در ماههاى رمضان و شوال 539 ه بر مسند رياست درنگ نكرد و چون با مشكلاتى روياروى شد كه توان حل آنها را نداشت ، خود را به يكسو كشيد . سيف الدولة بن هود در اين اوان از مقر خود در نزديكى طليطله بيرون آمده بود و چشم به حوادث اينجا و آنجا دوخته بود . چون از اوضاع مرسيه آگاه شد ، يكى از سرداران سپاه خود به نام عبد اللّه بن فتوح الثغرى را به آنجا فرستاد .
عبد اللّه بن فتوح ، ابن الحاج را از شهر بيرون راند و به نام ابن هود خطبه خواند ولى ديرى نپاييد كه او نيز به نوبهء خود از مرسيه رانده شد و فقيه قاضى ابو جعفر محمد بن عبد اللّه بن ابى جعفر الخشنى به شهر درآمد . آمدن قاضى ابو جعفر در اول شوال همان سال بود . قاضى ابو جعفر تا اوايل سال 540 ه / 1145 م در منصب خود بماند و چون از فرمانروايى ملول شد ، گفت كه « نه اين كار درخور من است و نه من در خور آن ولى مىخواهم مردم را از تجاوز به يكديگر نگهدارم تا كسى كه شايستهء چنين مقامى باشد ، بيايد » .
هنگامى كه قاضى مروان بن عبد العزيز امير بلنسيه به شاطبه رفت تا لمتونيانى را كه در آنجا تحصن يافته بودند تار و مار سازد فقيه قاضى ابو جعفر با پارهاى از قواى خود به يارى او رفت و بار ديگر از مرسيه با لشكر خود به يارى قاضى ابن اضحى زعيم شورش غرناطه رفت كه با مرابطين مىجنگيد . گويند شمار سپاهيان
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 372
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٣٧٢