نمود . پس آنان را برانگيخت كه دعوت ايشان مستحكم نگهدارند و رشته وفادارى نگسلند . والى نيز از اين دست سخنانى گفت و از دوران عمش يحيى بن غانيه ياد كرد و رشتهء مودت و محبتى را كه در ميان ايشان و او استوار شده بود فرايادشان آورد . ولى آن تفاهمى ظاهرى كه ميان دو زعيم شهر به وجود آمده بود ديرى نپاييد و به زودى ، عبد اللّه بن محمد بن غانيه والى بلنسيه از نيات دوست و همپيمان خود قاضى مروان بن عبد العزيز بيمناك شد و اموال و زن و فرزند خود را در نهان به شاطبه فرستاد و خود نيز روز بعد ، با اصحاب خويش به آنان پيوست و با وجود آنكه ميان او و لشكر بلنسيه درگيرى رخ داد توانست از ميانه بگريزد و خويشتن به شاطبه اندازد . چون در شاطبه استقرار يافت ، افواجى از لمتونيان را براى قتل و تاراج به حوالى بلنسيه فرستاد و سبب اتلاف اموال و انفس شد . سپاهيان و عربها و اعيان شهر نزد مروان بن عبد العزيز آمدند و از او خواستند كه فرمانروايى شهر را برعهده گيرد و او ابا كرد و گفت هركس از مشايخ خود را كه مىخواهند انتخاب كنند . يكى از زعماى لمتونه را كه در شهر باقى مانده بود اختيار كردند .
اين زعيم جديد تصميم گرفت مروان بن عبد العزيز را در بند كشد ولى نتوانست و خود از عواقب اين عمل وحشت كرد و با باقى مشايخ لمتونه به شاطبه گريخت .
مردم گرد آمدند و قاضى مروان بن عبد العزيز را به حكومت برگزيدند . قاضى از ايشان روى پوشيد . ابو محمد عبد اللّه بن عياض فرمانده ثغر و عبد اللّه بن مردنيش به تنهايى با او ديدار كردند و به پذيرفتن مسئوليت فرمانروايى قانعش ساختند ، او نيز عاقبت قبول كرد و در روز سوم شوال همان سال با او بيعت شد . ابو محمد عبد اللّه بن عياض امارت ثغر و متعلقات آن يافت . مرابطين در خلال اين احوال همچنان به اطراف شهر تجاوز مىكردند . ابن عبد العزيز سپاهيان ثغر را گرد آورد و به شاطبه لشكر كشيد ، مرابطين از قصبهء ( قلعه ) شهر به شهر درآمدند و كشتار و تاراج كردند و زنان را به اسارت گرفتند . سپاه بلنسيه و مرابطين به يكديگر رسيدند و پس از نبردى مرابطين منهزم شدند و باز به قصبه پناه بردند . لشكر مرسيه به سردارى قاضى شهر ابن ابى جعفر محمد بن عبد اللّه به يارى مروان بن عبد العزيز آمد و هردو شاطبه را محاصره كردند و هريك در دل هواى آن داشت كه خود بر شهر غلبه يابد . در اين حال ابن عياض با لشكر ثغر برسيد ، عبد اللّه بن محمد بن غانيه والى پيشين
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 369
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٣٦٩