محترم مىداشت و هم از آن همه ناتوانى به رقت آمده بود . اين انقلابات در دهم ماه جمادى الاول سال 540 ه / 1145 م به پايان رسيد و هنوز روزى چند نگذشته بود كه حوادث ديگرى در بلنسيه به وقوع پيوست . مروان بن عبد العزيز از امارت خلع شد . سپاهيان ، ابن عياض را فرا خواندند كه جاى او بگيرد . ابن عياض در آخر ماه جمادى الاول به بلنسيه آمد . مروان بن عبد العزيز مخلوع از شهر گريخت .
با ابن عياض به امارت بيعت شد و او نام ابن هود در خطبه آورد و چندى به تنظيم امور شهر پرداخت . سپس داماد خود عبد اللّه بن سعد بن مردنيش را در بلنسيه نهاد و خود به مرسيه رفت .
اما ابو عبد الرحمان بن طاهر ، در خانهء خود در عزلت مىزيست و شاهد حوادث مرسيه و شرق اندلس در ظل فرمانروايى امير آيندهء آن محمد بن سعد بن مردنيش بود و مىديد كه ابن مردنيش چگونه پنجه در پنجهء موحدين افكنده است . ابن - طاهر ، هرچه اوضاع دگرگون مىشد و سال عمرش بالاتر مىرفت بيشتر خود را از حوادث بر كنار مىداشت . تا ابن مردنيش در سال 567 بمرد . در اين هنگام ، گردن به اطاعت موحدين نهاد و از دريا گذشته به مغرب آمد و در سال 574 در مراكش چشم از جهان بربست . « 1 »
پيش از اين از آمدن سيف الدولة بن هود به قرطبه به دعوت مردم آن ديار و سپس خصومت با او و كشتن وزيرش ابن الشماخ و طايفهاى از اصحابش و رفتن او از قرطبه به جيان سخن گفتيم . و گفتيم كه قاضى جيان ابن جزى در آنجا شورش به راه انداخته بود و دعوى استقلال مىكرد . سيف الدوله بر او غلبه يافت و شهر از او بستد . آنگاه به دعوت مردم غرناطه به غرناطه رفت و در آنجا در كنار قاضى ابن اضحى به يك سلسله ماجراها داخل شد ولى نتوانست در آنجا استقرار يابد .
ازاينرو در اواخر سال 539 از غرناطه به جيان بازگرديد . به زودى در حوادث مرسيه فرصتى تازه يافت كه در ماجراهايى كه رخ مىداد ، دخالت ورزد . سيف الدوله سردار سپاه خود عبد اللّه الثغرى را به مرسيه فرستاد . او بر شهر مستولى شد ولى چنان كه گفتيم با حوادثى كه پيش آمد درنگش به دراز نكشيد و ابن عياض سردار
هامش
( 1 ) . ابن الابار ، الحلة السيراء ، ص 220 .