تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
مردى فروتن بود و دسترسى به او آسان و در برآوردن حاجت نيازمندان سخت كوشا . ازاين‌رو مردم دوستش مىداشتند . و جوانمردى او را مىستودند . ابن عطيه تا در مغرب بود از مقام و نفوذى كه داشت نيك برخوردار بود تا آن هنگام كه خليفه او را به اندلس فرستاد كه در كنار فرزندش ابو يعقوب باشد و قضيهء المريه را به سامان رساند . دور شدن او از مراكش سبب شد كه دشمنان براى سعايت ميدان را خالى بينند و كارش را بسازند . در آن ايام كه او در اشبيليه بود ، عبد المؤمن عبد السلام بن محمد الكومى را از نزديكان و از فرزندان كوميه قبيلهء او بود به وزارت برگزيد . « 1 » با آمدن عبد السلام بن محمد ، دشمنان ابن عطيه حمله و تعقيب او را شدت بخشيدند و از اطراف تيرهاى تهمت به سوى او روان كردند . از اتهامات او يكى آن بود كه با لمتونيان ( مرابطين ) مدارا مىكند و آنان را بر مىكشد و به مشاغل دولتى مىآورد . افزون بر اينها زنش از لمتونه است و پدرش يحيى الحمار از امراى ايشان است و مادرش زينب دخت على بن يوسف است . « 2 » همهء اين سخنان ترديدبرانگيز بود بويژه بر مشايخ متعصب موحدين گران مىآمد . از كسانى كه در هلاكت او سعى فراوان مىكرد ، مردى از پروردگان او بود كه اينك نعمت او كفران كرده خصم جان او شده بود . اين مرد قاضى مروان بن عبد العزيز امير پيشين بلنسيه بود . ابن عطيه او را كه سالها در ميورقه زندانى بود از زندان خلاصى بخشيده بود ، بدين‌گونه كه از نفوذ خود بر والى ميورقه اسحاق بن محمد بن غانيه استفاده كرده بود . قاضى مروان بن عبد العزيز از دريا گذشت و به بجايه رفت و از آنجا راهى مراكش گرديد . ابن عطيه او را گرامى داشت و در مجلس داخل ساخت ولى ديرى نپاييد كه مروان بن عبد العزيز خبث طينت خود آشكار كرد و در قصيده‌اى كه برضد ابن عطيه سرود عبد المؤمن را از او برحذر داشت و گفت كه او را با مرابطين رابطه بوده است و بالاخره روزى انتقام خواهد گرفت و از اين قصيده است ابيات زير :
قل للامام اطال اللّه مدته * قولا تبين لذى لب حقائقه
هامش
( 1 ) . البيذق در اخبار المهدى بن تومرت ، نوع اين قرابت را به شرح باز گفته است . ص 24 . ( 2 ) . ابن الخطيب ، الاحاطه ، ( 1956 ) ج 1 / ص 273 .