و نبوغ نظامى و سياسى او بوده بايد حاصل رنجهاى خود را از دستبرد ديگران مصون نگهدارد و براى فرزندان و اعقاب خود به ميراث بگذارد « 1 » .
روايت ديگرى هست حاكى از اينكه ولايتعهدى محمد بن عبد المؤمن بدانگونه كه پدر در نامهء خود آورده نتيجه شورا و تسليم او به خواست شيوخ قبايل نبوده است ، بلكه برعكس مقدمات كار را به نحوى ترتيب داده بود كه به چنين نتيجهاى رسد . از اين قرار كه عبد المؤمن چون احساس كرد كه جاى پاى محكم كرده و چند پسر نيز بر گرد اوست مصمم شد كه ملك در خاندان خويش موروثى كند .
پس امراى عرب را چون امراى بنى هلال و زغبه و عدى و غير ايشان فراخواند و صله داد و نيكيها نمود . آنگاه يكى را واداشت تا از او بخواهد يكى از پسران را به ولايتعهدى برگزيند تا پس از او مردم بىسروسامان نشوند . عبد المؤمن در ابتدا اجابت نكرد و چنين وانمود كه اين منصب خاص ابو حفص عمر بن يحيى است كه در ميان موحدين مقامى ارجمند دارد و در واقع شخص دوم بعد از اوست . حتى هنگامى كه عبد المؤمن به خلافت نشست بر آن اتفاق كردند كه عمر بن يحيى جانشين او خواهد بود . ازاينرو زمانى كه پسرش را به ولايتعهدى پيشنهاد كردند ، گفت :
اين مقام حق او نيست ، حق ابو حفص عمر بن يحيى است . چون ابو حفص از ماجرا آگاه شد از عواقب آن بترسيد ، برخاست و در برابر عبد المؤمن بايستاد و خود را از ولايتعهدى خلع كرد . پس از آن با محمد بن عبد المؤمن بيعت شد و خبر آن به همهء شهرها فرستاده شد كه نام او را بعد از نام پدرش در خطبه بياورند « 2 » .
عبد المؤمن به اين گام مهم بسنده نكرد ، بلكه در همان سال 549 ه پسران خود را به امارت بلاد منصوب نمود . پسر و ولىعهد خود السيد ابو عبد اللّه محمد را امارت بجايه و اعمال آن داد و يخلف بن الحسين را به وزارت او برگزيد . پسر ديگر خود السيد ابو الحسين را به امارت فاس و اعمال آن فرستاد و يوسف بن سليمان را وزارت او داد . پسر ديگر خود ابو حفص را به حكومت تلمسان برگزيد و ابو - محمد وانودين را سمت وزارت ارزانى داشت و فقيه ابو الحسن عبد الملك بن عياش
هامش
( 1 ) . رسائل الموحديه ، الرساله الرابعه عشره ، ص 62 .
( 2 ) . ابن الاثير ، الكامل ، ج 11 / ص 79 .