لبله شد . وهيبى روى به گريز نهاد . روز بعد مردم لبله از شهر بيرون آمدند و اظهار اطاعت كردند و پوزش خواستند ولى ابن يومور پوزش ايشان نپذيرفت و همه را گناهكار شمرد ، آنگاه تيغ در آنان نهاد و بر هيچ كس ترحم ننمود . از اعيان فقهاى ايشان ابو الحكم بن بطال محدث و ابو عامر بن الجد نيز طعمهء تيغ شدند . در روايت آمده كه از اهل لبله در آن روز هشت هزار نفر و از اطراف و حوالى چهار هزار نفر به قتل رسيدند . زنان و كودكان را نيز بفروختند . ابو الغمر بن عزون در اين قتلعام همراه ابن يومور بود و او بود كه او را به ارتكاب اين جنايت تحريض كرد . كشتار مردم لبله در چهاردهم ماه شعبان سال 549 ه واقع شد . چون خبر به عبد المؤمن رسيد كه ابن يومور خون مردم را به راى و استبداد خويش ريخته است ، ابو محمد عبد اللّه بن ابى حفص را به اشبيليه فرستاد او درحالىكه حكم زندانى كردن ابن يومور را با خود داشت بيامد . ابن يومور را به يارى براز بن محمد در بند كشيد و روز عيد فطر بربسته در زنجير همراه عبد اللّه بن سليمان به مراكش فرستادند . ابن يومور چندى در خانهء عبد اللّه بن سليمان زندانى بود . تا آنگاه كه عبد المؤمن به زيارت قبر ابن تومرت رفت . ابن يومور نيز در ركاب او بود . خليفه عفوش كرد و امانش داد و كار او را با حساب آخرت واگذاشت . سپس در صحبت پسر خود السيد ابو حفص و در زمرهء مشايخ موحدين كه همراه او بودند ، به تلمسان فرستاد . « 1 »
در اواخر اين سال ابن وزير صاحب باجه و يابره به مراكش آمد و از اعمال پادشاه پرتغال آلفونسو هنريكيز - يا بنا به قول مورخين عرب ابن الرنك يا ابن الرنق - شكايت كرد كه عادت بر اين دارد كه هرچند گاه به اراضى ايشان حمله كند و دست به كشتار و تاراج زند و مردم را به اطراف پراكنده سازد . خليفه او را وعدهء يارى داد كه دشمن را دفع خواهد كرد . آنگاه فرمان داد به مردم يابره و باجه نامه نويسند و ايشان را دلگرم سازند . اين نامهها در بيست و سوم محرم سال 550 نوشته شد . « 2 »
هامش
( 1 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، بخش سوم ص 29 و 30 . ابن ابى زرع ، روض القرطاس ، ص 127 . ابن خلدون ، العبر ، ج 6 / ص 236 .
( 2 ) . اخبار المهدى بن تومرت ، ص 120 .