برگزيد . البيذق كه مورخ معاصر عبد المؤمن و شاهد همهء ماجراهاى آن دولت بوده موضوع را تنها در چند كلمه بيان داشته و هيچ تفصيلى نداده است . « 1 » ولى از نامههاى عبد المؤمن كه به دست ما رسيده به خوبى معلوم مىشود كه اين تعيين از طريق مشورت حاصل شده است . عبد المؤمن در نامههايى كه در اين باب به اهالى سبته و طنجه و كسانى از طلبه و مشايخ موحدين كه در آن بلاد مىزيستهاند نوشته ، چنين مىگويد كه اولياء اين دعوت ، از قبايل و عشاير مختلف شرقى از عرب و صنهاجه بارها از او خواسته بودهاند كه محمد را به ولايتعهدى برگزيند . حتى رسولان ايشان به سلا آمدند و خواست خويش به صراحت به عرض رسانيدند و آنان خود محمد را پيشنهاد كردند و خواستند كه فرمانروايى بلاد ايشان را به او دهد . و او يعنى عبد المؤمن خود چنين قصدى نداشته است . عاقبت پس از استخاره از ذات بارى تعالى شيوخ و طلبه و عمال موحدين را در سلا به نزد خود فراخواند تا در اين امر با آنان مشورت كند . در آنجا شيخ اجل ابو حفص عمر بن يحيى تأكيد كرد كه آنان خود در اين انتخاب پيش قدم بودهاند و بقاى دولت را در ولايتعهدى پسرش ابو عبد اللّه محمد مىدانند و بس . عبد المؤمن مىافزايد كه او خود نه قبلا چنين نيتى داشته و نه بعدا چنين هوسى . ولى هنگامى كه اتفاق كلمهء موحدين را مشاهده كرده از پيروى آنان چارهاى نمىشناخته و به خواهش ايشان گردن نهاده است .
آنگاه شيخ اجل ابو حفص بيعت كرد و مشايخ و طلبه بعد از او دست بيعت دادند و از قبايل موحدين آنان كه حاضر بودند هر قبيله پس از قبيلهء ديگر پيش رفت و بيعت كرد « 2 » . خبر ولايتعهدى محمد بن عبد المؤمن را به ديگر شهرها نوشتند .
تأكيدهاى عبد المؤمن در اينكه او را در اين انتخاب قصد و نيتى نبوده و هر چه صورت گرفته به خواهش مشايخ و طلبه موحدين بوده براى دفع اين شبهه است كه او را متهم نكنند كه خلافت را در خاندان خود موروثى كرده است و يك خاندان شاهى به وجود آورده . مسلم است ، عبد المؤمن كه در پديد آمدن دولت موحدى و قلع و قمع مرابطين سهم بسزايى داشته و همه در اثر كوشش و تلاش بىوقفهء
هامش
( 1 ) . كتاب اخبار المهدى بن تومرت ، ص 118 .
( 2 ) . الرسائل الموحديه ، الرسالة الثالث عشر ، ص 56 ، 60 .