تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
درگير كشاكش خواهد شد و اكنون اين كشاكش شروع شده است . ابن مردنيش پس از مستحكم كردن جاى پاى خويش و گردآورى قواى خود به بسطه و وادى آش لشكر برد و آن دو شهر را از فرمانروايشان ابن ملحان طائى در سال 546 ه / 1153 م بستد و ما از آن ياد كرديم . بدين‌گونه دامنهء متصرفاتش تا نزديكى جيان كه در آن هنگام پايتخت موحدان بود گسترش يافت . ولى در همين سال در بلنسيه ، در غياب او شورشى داخلى رخ داد كه به قيام مردى به نام ابو مروان عبد الملك بن شلبان انجاميد . ابن مردنيش بازگرديد و مدتى بلنسيه را محاصره نمود . از ميان مورخان تنها ابن الابار به اين قيام اشارت كرده است « 1 » . اما روايت ديگر هست كه قضيه را از زاويهء ديگر مىنگرد و آن نامهءاى است كه خليفه عبد المؤمن از مراكش به « شيخ ابو عبد اللّه محمد بن سعد » به تاريخ شانزدهم جمادى الاخر سال 548 ه نوشته است . از عبارت اين نامه برمىآيد كه اين انقلاب در بلنسيه برضد محمد بن سعد بوده و شعار « توحيد » يعنى شعار موحدين سر مىداده است . و ابن مردنيش هنگامى كه بلنسيه را از شورشيان باز پس گرفت در معاقبت شورشيان به جد درايستاد . بويژه آن گروه را كه به دعوت موحدين گرايش يافته بودند به سختى مجازات كرد . از اين نامه برمىآيد كه مردم لورقه خود خواستار سلطهء موحدين بودند و ابن مردنيش با آنان چنان كرد كه با مردم بلنسيه كرده بود . خليفه عبد المؤمن در نامهء خود ابن مردنيش را فرامىخواند كه اوامر المهدى را به كار بندد و در دعوت موحدين داخل شود و او را متوجه مىسازد كه هيچ يك از زعماى اندلس نمىتوانند از خشم و سخط او ( يعنى عبد المؤمن ) رهايى يابند مگر آنكه دعوت موحدين را بپذيرند و هركه جز اين كند سرنوشت شومى در پيش خواهد داشت . همچنين عبد المؤمن او را به سبب عملى كه با مردم بلنسيه كرد سرزنش نمود و گفت آنان « كلمهء توحيد را آشكار كرده بودند » همچنين از معاملهء او با مردم لورقه كه اخلاص خويش عيان ساخته بودند ، به خشم آمده بود « 2 » .
هامش
( 1 ) . التكمله ( القاهره ) ج 2 / شمارهء 1313 و 1394 . ( 2 ) . رجوع كنيد به رسائل موحدين كه پيش از اين به آنها اشاره كرديم : الرسالة العاشره ، ص 36 و 37 . اين نامه در صبح الاعشى هم آمده است . ج 6 / ص 443 .