تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
مسيحيان دست از يارىاش برداشتند ، زيرا ديدند كه موحدين در ولايات غربى پيش مىتازند و بر اشبيليه غلبه يافته‌اند ، ازاين‌رو به ناچار با ابن غانيه پيمان دوستى بستند و از سلطهء او بر قرطبه حمايت كردند . اين وقايع در اوايل سال 541 ه اتفاق افتاد . آلفونسوى هفتم به حق مىدانست كه يحيى بن غانيه تنها نمادى است كه از مرابطين در شبه جزيره باقى مانده است و در واقع رمز مقاومت است در برابر موحدين از حمله به نواحى وسطاى اندلس . ابن غانيه با تلخكامى مىدانست كه در واقع تابع پادشاه قشتاله شده است و سرنوشتش در قرطبه و در اندلس رهين مشيت اوست . يحيى بن غانيه چند ماه ديگر با مسيحيان و پادشاه قشتاله مدارا كرد . پادشاه قشتاله غالبا در برابر خواستهاى او موانعى پديد مىآورد و از تصرفات او در امور ناخشنودى مىنمود . سرانجام او را به اندوجر فراخواند . حاكم اندوجر مردى بود موسوم به العربى كه خود را به زير لواى مسيحيان كشيده بود . ابن غانيه به اندوجر رفت ، در آنجا از او خواستند كه از دو شهر بياسه و ابده چشم بپوشد تا ثابت شود كه در پيمان دوستى خويش پايدار است . ابن غانيه به ناچار آن دو شهر مهم را به پادشاه قشتاله واگذاشت . بار ديگر پادشاه قشتاله از او خواست كه جيان را نيز تخليه كند يا جزيه مقرر را دو برابر سازد . ظاهرا ابن غانيه به پادشاه قشتاله وعده داد كه مطلب او را برآورد و مدتى مهلت خواست . در اين ايام مهلت ، در نهان نزد براز بن محمد مسوفى والى اشبيليه از سوى موحدين كس فرستاد . چنان كه گفتيم ابن براز بن محمد از سرداران پيشين لشكر مرابطين بود . هر دو در نهان در استجه ديدار كردند و بر آن نهادند كه يحيى بن غانيه قرطبه و قرمونه را به موحدين تسليم كند . ابن الخطيب مىگويد نامهء عبد المؤمن به ابن غانيه رسيد كه در آن آمده بود كه « هر چه خواسته است پذيرفته شده » ولى ابن الخطيب نمىگويد كه ابن غانيه از عبد المؤمن در برابر آنچه مىدهد ، چه چيزى خواسته است . ظاهرا از او خواسته بود كه موحدين از جيان حمايت كنند . ازاين‌رو چون پادشاه قشتاله سفراى خود را فرستاد و به شتاب خواستار تسليم جيان گرديد ، ابن غانيه رسولان را بگرفت و در قلعه بنى سعيد ( قلعهء يحصب ) در بند كشيد . عاقبت مسيحيان مجبور شدند از جيان صرف‌نظر