والى سبته يوسف بن مخلوف تينمللى را و هركه را كه از موحدين يافتند كشتند .
يحيى بن ابى بكر الصحراوى زمام امور سبته به دست گرفت . در خلال اين احوال اوضاع اشبيليه دگرگون شد و عبد العزيز و عيسى برادران المهدى با ديگر موحدين شهر را ترك كردند و به دژ ببشتر از معاقل ابن عزون رفتند و از آنجا راهى مراكش شدند و ما از سرگذشت آنان در ضمن كسانى كه بر عبد المؤمن خروج كردند سخن گفتيم « 1 » .
چون عبد المؤمن از آنچه در اشبيليه و غرب اندلس اتفاق افتاده بود خبر يافت ، سپاهى از موحدين به شبه جزيره فرستاد ، به سردارى يوسف بن سليمان . براز بن محمد مسوفى را نيز بر امور خراج اندلس گماشت . يوسف بن سليمان با سپاه خود نخست به لبله رفت و در آنجا بر عصيان بطروجى پايان داد و او را مطيع فرمان خود ساخت . آنگاه طلياطه و حصن القصر را به فرمان آورد . سپس تا اقصاى بلاد غربى پيش تاخت و شهر طبيره را مورد هجوم قرار داد . صاحب طبيره ابن مهيب قبول فرمان كرد . على بن موسى بن ميمون صاحب شنتمريهء غربى و قادس نيز به اطاعت بازگرديد و محمد بن على بن الحجام صاحب بطليوس نيز پاى به جاى پاى او نهاد و براى خليفه عبد المؤمن هداياى فخيم فرستاد و مورد قبول واقع گرديد .
چون در سال 545 هيئتهاى اندلس به ديدار خليفه عبد المؤمن كه در سلا بود فرا - خوانده شدند ، زعماى غرب و پيشاپيش ايشان سيدراى بن وزير صاحب باجه و يابره به ديدار او شتافتند . تنها ابن قسى صاحب شلب و ميرتله از ديدار تن زد « 2 » .
ابن قسى چون ديد كه موحدين در سراسر نواحى غرب پيشروى مىكنند و سران شورشى غرب در تحت لواى ايشان جاى مىگيرند ، بر جان خود بترسيد ، زيرا بار اول كه اطاعت خويش اعلام داشته بود از روى اخلاص و اعتقاد نبود . حتى به آيين ايشان ايمان نياورده بود ، بلكه همه كوشش او استعانت به آنان و ايمنى از سطوتشان بود . چون ديد كه از مقاومت عاجز است و همه دوستان و همتايانش به ايشان گرويدهاند ، به مسيحيان روى آورد و نزد آلفونسو هنريكيز پادشاه پرتغال كس فرستاد و او را به همپيمانى و دوستى فراخواند . اين آلفونسو هنريكيز ، همان
هامش
( 1 ) . ابن خلدون ، العبر ، ج 6 / ص 234 .
( 2 ) . ابن خلدون ، العبر ، ج 6 / ص 235 .