تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
ابن قسى طمع در شلب و ضميمه كردن آن به قلمرو خود بسته بود . از اين‌روى پس از اندك زمانى به شلب لشكر آورد و بر آن غلبه يافت . آن‌سان كه ابن صاحب الصلاة ، در كتاب خود ثورة المريدين آورده است - البته اين كتاب به دست ما نرسيده - موحدين به اين تغيير رياست در شلب توجهى نكردند . ولى از بيم اينكه - مبادا بار ديگر ابن منذر اعمى سر به شورش بردارد او را به اشبيليه منتقل كردند تا در آنجا تحت نظر ايشان باشد . پس از چندى ابن منذر از اشبيليه بيرون آمده رهسپار مغرب شد و به سلا رفت و در آنجا بماند تا در سال 558 ه در سلا بمرد . ابن منذر نيز چون رفيق خود ابن قسى عالم و اديب و شاعر بود . ابن الابار نيز مقاديرى از شعر او را روايت كرده ، از جمله ابياتى است در خطاب به وزير ابو بكر بن المنخل كه او نيز در اين ايام از شعراى غرب اندلس بود :
لئن غض منك الدهر يومأ بازمة * و حسبك ان تلفى و انت صبور فليس اسا يبقى و ان جل مثل ما * على كل حال لا يدوم سرور ايو جد فى الدنيا من الناس صاحب * اذا اعرضت ابقى لذاك عسير طلبت عزيزا لا ينال فان يكن * فان ابا بكر بذاك جدير رضيت به حظا من الناس كلهم * فما بعده حر اليه نشير « 1 »

2

اكنون كه از حوادث نواحى غربى اندلس سخن گفتيم و موحدين سلطهء خود را بر آن نواحى از اشبيليه تا شلب يعنى تا اقصاى ولايت غربى گسترش دادند ببينيم در مناطق وسطاى اين شبه جزيره چه گذشته است . قرطبه را درحالىكه امير يحيى بن غانيهء مرابطى به يارى قيصر آلفونسوى هفتم پادشاه قشتاله بر آن مستولى شده بود ، و فرمانرواى پيشين آن قاضى ابن حمدين از آنجا بيرون آمد رها كرديم . گفتيم كه بيرون رفتن ابن حمدين بعد از آن بود كه
هامش
( 1 ) . ابن الابار ، الحلة السيراء ، ص 204 و 206 .