است كه در روايات اسلامى از آن به ابن الرنق يا ابن الرنك ياد شده است « 1 » . آلفونسو دعوت او را پذيرفت و يكى از اسبان خود را با سپرى و نيزهاى براى او هديه فرستاد و وعدهء يارىاش داد . چون مردم شلب ديدند كه ابن قسى به مسيحيان روى آورد بر او خشمگين شدند و رهايى از حكم او را چارهاى انديشيدند . رهبر اين اقدام ابن المنذر اعمى دوست و همپيمان پيشين ابن قسى بود . موحدين او را از زندان بطليوس آزاد كرده بودند و او به شلب بازگرديد و در آنجا اقامت گزيد .
توطئهكنندگان حسين فرزند ابن قسى را به گردش و تفرجى كه برايش ترتيب داده بودند سرگرم كردند و به گونهاى به قصر او موسوم به قصر الشراجب درآمدند و گروهى به مكان امن او حمله كردند و كشتندش و سرش را بر همان نيزهاى كه آلفونسو برايش فرستاده بود نصب كردند و ابن المنذر را به رياست برگزيدند و پيوستگى خويش به دعوت موحدين اعلان نمودند . اين واقعه در ماه جمادى الاول سال 546 ه / 1151 م بود . بدينگونه رياست ابن قسى و گروه « مريدين » ، نخستين كسان كه برضد مرابطين در ناحيهء غربى قيام كرده بودند به پايان رسيد .
ابن قسى مردى عالم بود ، بخصوص در كلام و تصوف . شعر نيز نيكو مىگفت .
ابن الابار مقاديرى از شعر او را نقل كرده است از جمله اين ابيات در دعوت به قيام خويش :
و ما تدفع الابطال بالوعظ عن حمى * و الا الحرب تطفأ بالرقا و التمائم
و لكن ببيض مرهفات و ذبل * مواردها ماء الطلى و الغلاصم
و لا صلح حتى نطعن الخيل بالقنا * و نضرب بالبيض الرقاق الصوارم
و نحن اناس قد حمتنا سيوفنا * عن الظلم لما جرتم بالمظالم « 2 »
ابن المنذر - چنان كه پيش از اين در اخبار او آورديم - مردى ستيزهجو بود كه كس از عواقب اعمال او ايمنى نداشت . موحدين - با آنكه به ايشان گرويده بود - همواره از او بيمناك بودند . سيدراى بن وزير نيز از سوى ديگر ، پس از مرگ
هامش
( 1 ) . ابن الابار او را ابن الريق خوانده : الحلة السيراء ، ص 200 و ابن الخطيب صاحب قلمريه اعمال الاعلام ، ص 251 .
( 2 ) . ابن الابار ، الحلة السيراء ، ص 200 و 201 و 204 و اعمال الاعلام ، ص 251 و 252 .