دفاع مىكرد آن هم از لحاظ داخلى پشتيبانى نداشت . بدين سبب به زودى شهر گشوده شد و مرابطين به قرمونه گريختند . موحدين هركس از ايشان را كه يافتند كشتند .
در اين گيرودار عبد اللّه بن العربى فرزند قاضى ابو بكر بن العربى عميد فقها و زعماى شهر كشته شد . اشبيليه در روز دوازدهم شعبان سال 541 ه / 1147 م « 1 » فتح شد .
فتحنامه به عبد المؤمن نوشتند و عبد المؤمن در همان اوان به مراكش داخل مىشد .
اندكى پس از فتح مراكش هيئت اشبيليه به رياست قاضى ابن العربى برسيد و بيعت مردم آن سامان بياورد - چنان كه گفتيم - اين واقعه در اوايل سال 542 ه اتفاق افتاد .
در ميان شيوخ سپاه موحدين در اشبيليه عبد العزيز و عيسى برادران المهدى بن تومرت نيز بودند . چون هنگام فتح اشبيليه اميرى كه زمام امور آن بر دست گيرد نبود آن دو عهدهدار حكومت شدند ولى با مردم روشى ناپسند در پيش گرفتند و ستم از حد گذرانيدند و خونها ريختند و اموال تاراج كردند . تا آنجا كه مردم به جان آمدند و آماده شورش شدند . از كسانى كه برضد ايشان به پا خاست يوسف بطروجى صاحب لبله بود . آن دو برادر عزم قتل او كردند . يوسف از اشبيليه بيرون آمد و به شهر خود رفت و موحدين را از آنجا اخراج نمود و بيعت خويش نقض كرد و با بقاياى مرابطين پيمان يارى بست . مردم طلياطه و حصن القصر نيز چنين كردند . ابن قسى صاحب شلب و ابن ميمون صاحب قادس و محمد بن الحجام صاحب بطليوس نيز از اطاعت موحدين خارج شدند و تنها ابن عزون صاحب شريش و پسرش در فرمان ايشان باقى ماندند . مىبينيم كه خارج شدن اين زعما از اطاعت موحدين مصادف است با شورش ماسى در مغرب برضد موحدين ( سال 542 ه ) و اين شورش آنچنان مهيب بود كه احتمال از ميان رفتن سلطه و دولت ايشان مىرفت .
يحيى بن غانيه در اين كشاكشها و شورشها فرصت غنيمت شمرد و سپاهى از مرابطين را به جزيرة الخضراء كه مدخل شبه جزيره بود فرستاد . آوازهء اين لشكركشى به سبته رسيد و مردم به رهبرى قاضى عياض سبتى سر از فرمان موحدين برتافتند و
هامش
( 1 ) . ابن الابار ، الحلة السيراء ، ص 239 . ابن خلدون ، العبر ج 6 / ص 234 . ابن الاثير ، ج 11 / ص 43 و 44 . ابن ابى زرع فتح اشبيليه را به دست موحدين در سال 540 ه مىداند ( ص 123 ) و اين روايت ضعيفى است .