خود را به باب مورور رسانيد « 1 » . به روايت ابن الابار ، ابن هود و ابن اضحى يك ماه در قصبه ماندند و با مرابطين جنگيدند . در اثناى نبرد عماد الدوله پسر ابن هود به اسارت افتاد و در قصبه بمرد . مرابطين پيكر او را براى پدرش فرستادند . سپس قاضى ابن اضحى درگذشت و پسرش محمد به جاى او قرار گرفت او نيز چون پدر براى دفع مرابطين با ابن هود همدستى داشت . در همين هنگام لشكرى شامل دو هزار سوار به سردارى قاضى شورشى مرسيه ابن ابى جعفر از مرسيه بيامد . لمتونيان ( مرابطين ) پس از پيكارى تار و مارشان ساختند و قاضى را كشتند و بسيارى از سپاهيانش بر خاك هلاك افتادند . مرابطين در غرناطه قتل و تاراج به راه انداختند . مردم از منازل خود گريختند و سپس به قصبه بازگرديدند . چون ابن هود ديد كه كار بدينگونه بالا گرفته است و او را ياراى پايدارى در برابر مرابطين نيست ، از غرناطه بيرون آمد و به شهر خود جيان گريخت . ابن هود پسر عم خود را در جيان به جاى خود نهاده بود . ابن الابار را روايت ديگرى است . خلاصه آنكه : چون ابن اضحى شورش خويش آغاز كرد نخست ابن حمدين را دعوت كرد و اين در ماه رمضان سال 539 ه بود . مرابطين در قصبه تحصن گرفتند تا آنگاه كه از جيان يا برخى از سرداران مرزنشين براى ابن اضحى مدد رسيد و جمع كثيرى از مردم غرناطه به او پيوستند . در اين هنگام ملثمين از قصبه بر آنان تاختند و آنان را به سختى منهزم ساختند و سپس به قصبه بازگرديدند .
جنگ ميان دو فريق مدتى در درون غرناطه و خارج آن ادامه داشت . تا آنگاه كه ابن ابى جعفر صاحب مرسيه با لشكرى بيامد . شمار سپاهيانش را از سوار و پياده دوازده هزار نفر گفتهاند . ملثمين بار ديگر بيرون آمدند و ايشان را منهزم ساختند و ابن ابى جعفر را كشتند و باز به قصبه بازگرديدند . در اين هنگام ابن هود با سپاه خود از دروازهء مورور به شهر درآمد . ابن اضحى به استقبال او رفت . ابن هود آب خواست .
قدحى آب زهرآگين آوردند . مردم بانگ زدند و او را از خوردن آب برحذر داشتند . قاضى ابن اضحى شرمنده شد و جام بگرفت و بنوشيد تا از خود دفع اتهام كند و در آن شب بمرد . ابن هود به قلعهء الحمراء نقل كرد . ميان مرابطين و مردم غرناطه جنگ همچنان بر دوام بود ، تا روزى مرابطين بر پسر ابن هود دست يافتند
هامش
( 1 ) . المراكشى ، كتاب الذيل و التكمله ( نسخهء عكسى مخزن رباط ، از روى نسخهء پاريس ) .