و او را كشتند . ابن هود از آن پس يك ماه ديگر در غرناطه ماند و از همهسو مشكلات بر او هجوم آورده بود . مردم غرناطه عاقبت به خلافش برخاستند . ابن هود شب هنگام به مرسيه گريخت يا به جيان . پس از او ابو بكر محمد بن ابى الحسن بن اضحى زمام امور غرناطه به دست گرفت ولى او نيز جز چند روز نپاييد و همه با دشمنان در پيكار بود . پس به منكب گريخت و جان خويش برهانيد . اين واقعه در سال 540 ه اتفاق افتاد . مردم غرناطه با حاكم مرابطى ميمون بن يدر بن ورقاء به تفاهم رسيدند . ميمون بن يدر پس از مرگ امير پيشين على بن فنو جانشين او شده بود . بدينگونه مرابطين بر سيطرهء خويش بر غرناطه ادامه دادند . « 1 »
قاضى ابو الحسن بن اضحى فقيهى بارع بود و اديب و شاعرى فحل و ابن الابار در كتاب خود قطعاتى از شعر او آورده است . « 2 »
4
در همان هنگام كه در قرطبه و غرناطه اين حوادث اتفاق مىافتاد ، در مالقه هم حوادثى اتفاق افتاد . قاضى مالقه هم به خيال شورش برضد مرابطين افتاد . چون به اين حوادث همسان و همانند نظر افكنيم در وهلهء نخست مىبينيم كه سران و رهبران اين شورشها نه از سرداران سپاهى ، بلكه بيشترين از قضاه و ارباب قلم بودهاند . در قرطبه و جيان و غرناطه و مالقه و مرسيه و بلنسيه و غير آن حال بر همين منوال است .
رهبران شورشها قضاة ، فقها ، ادبا و شعرايند يا به عبارت ديگر از متفكران آن عصرند نه از جنگاوران . در تعليل اين پديده مىتوان گفت كه فقها و قضاة در سايه دولت مرابطين از جاه و نفوذى وسيع برخوردار بودند آنسان كه عناصر رهبرى محلى منحصرا ميان آنان متمركز شده بود و اين موقعيتى و مزيتى بود كه پيش از اين به امراء و سرداران سپاهى اختصاص داشت كه چون مرابطين دولت امراى طوايف
هامش
( 1 ) . ابن الابار ، الحلة السيراء ص 209 .
( 2 ) . همانجا ص 209 و 210 و 211 .