را پايان دادند به نفوذ آنان نيز پايان داده شد . تا آنگاه كه ستارهء اقبال مرابطين روى به افول نهاد ، در اركان سلطه و نفوذ اين طبقه از فرمانروايان نيز رخنه افتاد و كمكم نشانههاى زوال نمودار شد . اينان مىخواستند با افروختن شورشهاى محلى و به دست گرفتن زعامت در شهرهاى خود اولا رياست پيشين خود را حفظ كنند ، ثانيا سلطهء قومى و ملى خويش را پس از شكستن يوغ دولت غالب بازپس گيرند . و به زودى خواهيم ديد كه چون اين شورشهاى محلى فروكش كند - حال به سبب پايان دادن به آنها يا به سبب قرار گرفتن شورشگران در زير پرچم دولت جديد يعنى موحدين - عناصر انقلاب ملى اندلسى بار ديگر از ميان مردان لشكرى و سياسى ظهور خواهد كرد . يعنى به دست كسانى كه با آمدن موحدين به جاى مرابطين نتوانستند به هدف خويش كه همان آزادى ملى بود دست يابند . و اين چيزى بود كه اندلس همواره در پى تحقق آن بود ، باشد كه از زير يوغ جنگجويان بربر كه روزگارى از آن سوى دريا به نام جهاد فى سبيل اللّه آمدند ، سپس به عنوان سروران حكومتگر در آنجا استقرار يافتند ، نجات يابد .
در همان هنگام كه ابن حمدين در قرطبه و ابن اضحى در غرناطه قيام كرده بودند قاضى مالقه ابو الحكم بن حسون نيز علم طغيان برافراشت . او حسين بن حسين بن عبد اللّه بن حسين الكلبى بن حسون بود و ابو الحكم كنيه داشت . به يكى از خاندانهاى اصيل مالقه انتساب داشت و مردى عالم و صاحب جاه بود . در سال 538 ه به قضاى مالقه رسيد . قاضى پيشين ابو محمد الوحيدى به سبب از دست دادن بينايىاش از كار استعفا خواسته بود . چون در غرناطه و قرطبه و ديگر شهرها شورش برپا شد و قضاة ماجرا به يكديگر مىنوشتند ، قاضى مالقه هم زمام امور شهر بر دست گرفت و مرابطين را در قصبه محاصره نمود . قاضى شش ماه جنگ در پيوست تا مرابطين را از قصبه بيرون راند و قصبه را در تصرف آورد و در آنجا استقرار يافت و به القاب امارت ملقب گرديد . برادر خود ابو الحسن را سردارى سپاه خويش داد و حكومت قرطمه و متعلقات آن را به او داد .
مرابطين در انتقيره و غير آن بر هجوم و محاصره خويش ادامه مىدادند ابن حسون عاقبت مجبور شد از مزدوران مسيحى مدد جويد و براى پرداخت مزد ايشان بر مردم شهر فشار آورد و باج و خراجهاى گوناگون تحميل كند . مردم شهر
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 329
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٣٢٩