تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
قرن پنجم هجرى به افريقيه آمده بودند . احياء بنى سليم در حجاز در نزديكى مدينه بود و احياء بنى هلال در جبل غزوان ، نزديك طائف . قبايل جشم و اثبج و زغبه و رياح و ربيعه وعدى از ايشان بودند . اينان گاه به اطراف عراق و شام به راهزنى مىآمدند و راهها را ناامن مىكردند . بنى سليم گاه در ايام حج در مكه يا در ايام زيارت مدينه بر قوافل حجاج مىزدند . ازاين‌رو همواره براى حمايت حجاج از شر ايشان دسته‌هايى از سپاهيان گسيل مىشدند ولى سودمند نمىافتاد . چون قرامطه در بحرين در اوايل قرن چهارم سر برداشتند بنى سليم و بنى هلال بسيارى از بطون ربيعة بن عامر به آنان پيوستند و چون قرامطه بر شام مستولى شدند و مصر را مورد تهديد قرار دادند و خليفهء فاطمى العزيز بالله آنان را پراكنده ساخت پيروان ايشان را از اعراب بنى هلال و بنى سليم در مصر باقى گذاشت و آنان را به صعيد و در صحراى شرقى فرستاد . آنان در آنجا ماندند ولى همچنان به آشوب و فساد خويش ادامه مىدادند . اكنون داستان رفتن ايشان به افريقيه مىآوريم : المعز لدين اللّه فاطمى چون در سال 361 ه از افريقيه به مصر رفت ، يوسف بن زيرى بن مناد صنهاجى را به جاى خود نهاد تا به نام خلافت فاطمى و تحت سيادت آن حكومت كند . سپس اوضاع دگرگون شد و آل زيرى به استحكام مبانى استقلال خود پرداختند . تا آنجا كه روابط ميان ايشان و خلافت فاطمى تيره گرديد و آل زيرى از بيعت فاطميان بيرون آمدند و المعز بن باديس صنهاجى در سال 437 ه در زير علم خلافت عباسى قرار گرفت . اين امر بر خلافت فاطمى گران آمد . و خليفهء المستنصر بالله فاطمى به خشم آمد . دربار فاطمى درصدد آن بود كه به آل زيرى كه سر از فرمان خلافت برتافته و بر حقوق شرعى آن تجاوز ورزيده‌اند به نوعى گوشمال دهد . عربهاى بنى سليم و بنى هلال كه در صعيد بودند شمارشان افزون شده بود و شر و فسادشان افزونتر . پس وزير ابو محمد حسن بن على اليازورى ، خليفه المستنصر بالله را به استمالت شيوخ ايشان اشارت كرد و گفت اعمال و امور افريقيه را به آنان سپارد تا به كار دعوت فاطمى پردازند و در برابر تجاوز آل زيرى از دولت دفاع كنند . و كار از دو صورت بيرون نيست اگر اين انديشه موفق شد و عربها رشتهء دوستى خود با خلافت نگسستند خود سبب تقويت خلافت فاطمى شده‌اند . علاوه
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 305 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان