آنگاه ميان عربها و صنهاجه و باقى قبايل بربر صلح افتاد و در ضواحى و باديهها پراكنده شدند و شمارشان در آن نواحى افزون گرديد و با گذشت زمان قدرت بسيار يافتند آنسان كه به عنوان عاملى قوى در امور افريقيه و بلاد زاب و مغرب اوسط به حساب آمدند ولى همواره يكى از عناصر آشوب و فتنه بودند . گاهى به اين دسته و لشكرگاه مىپيوستند و گاه به آن ديگر . در هر جنگى كه در نزديكى ديارشان برپا مىشد شركت مىجستند بىآنكه هدفى سياسى يا دينى داشته باشند ، تنها هدفشان تاراج و غنايم بود ، حال از هرطرف و به هر وسيله كه باشد . ديديم كه ميان ايشان و موحدين پس از فتح بجايه به دست موحدين چه زد و خوردها پديد آمد .
عربها بيشتر از وابستگان بنى حماد بودند و در كنف حمايت ايشان مىزيستند .
اين بود داستان ورود عربها به افريقيه و ويران كردن ايشان آن بلاد را . همهء مورخين و نويسندگان معاصر آن ايام و متأخر از آن ايام به اين روحيه تجاوزكارانه و مخرب عربها و خصال ذمميه آنان اشارت كردهاند . و همواره از آنان به عنوان عنصرى خطرناك ياد كردهاند و عناصر ديگر را كه در آن سرزمين زمام امور را در دست داشتهاند به نابود كردن ايشان و رهانيدن مردم از شر تجاوز ايشان ترغيب كردهاند . « 1 » به زودى خواهيم ديد كه عربها در حوادث افريقيه در ايام بنى غانيه چه نقش مهمى داشتهاند .
چون عبد المؤمن فتح مهديه را به پايان آورد و فرنگان را از افريقيه راند با تمام نيرو متوجه اندلس گرديد . عبد المؤمن معتقد بود كه براى سروسامان دادن به اوضاع اندلس بايد از طوايف مزدور عرب يارى طلبد و آنان را به ميدان جهاد فرستد .
طايفهاى از عربهاى بنى سليم پس از آنكه موحدين قابس را فتح كردند به آن تجاوز ورزيدند . عبد المؤمن كس فرستاد و ايشان را بسى سرزنش نمود و نيز شعرى را كه قاضى ابن عمران سروده بود براى ايشان فرستاد ولى عربها همچنان به راه خود مىرفتند و از تجاوز و آشوبگرى دست برنمىداشتند . عاقبت قابس را گرفتند . عبد المؤمن
هامش
( 1 ) . رجوع كنيد به ابن خلدون ، العبر ج 6 / ص 14 و 15 و 16 . الادريسى ، وصف المغرب و ارض سودان و مصر و اندلس ص 93 ، 105 ، 109 ، 122 . و الاستبصار فى عجايب الامصار ص 128 و 161 .