به سردارى وزير محمد بن عبد السلام الكومى به شهر قابس وارد شد و با وجود آنكه قاضى و اعيان شهر بيرون آمده بودند تا امان خواهند به جنگ وارد شد و اموال هرچه بود تاراج كرد . از طوايف عرب هركه در آن حوالى بود تار و مار شد . والى شهر مدافع بن رشيد بن مدافع با اهل بيت و اصحاب بگريخت . پس از چندى بازگشت و به عبد المؤمن پناه برد . عبد المؤمن عفوش كرد و او را در قابس جاى داد تا بمرد . مدافع بن رشيد مردى عالم و حافظ قرآن و شاعر بود « 1 » .
هيئتى از اعيان قفصه بيامد . رياست ايشان با والى شهر يحيى بن تميم بن المعز بود . اينان آمده بودند تا به عبد المؤمن اظهار اطاعت كنند . عبد المؤمن آنان را پذيرا آمد .
شاعرشان ، فقيه ابو عبد اللّه محمد بن ابى العباس التيفاشى ، عبد المومن را در قصيدهاى مدح كرد . بدين مطلع :
ما هز عطفيه بين البيض و الاسل * مثل الخليفة عبد المومن بن على
گويند چون عبد المؤمن اين بيت را شنيد به شاعر اشاره كرد كه به همين يك بيت بسنده كند و هزار دينار به او صله داد « 2 » .
هنوز چند هفتهاى از آغاز محاصره نگذشته بود كه ناوگانى عظيم مركب از صد و پنجاه كشتى ، از سوى فرنگان برسيد . همه انباشته از ارزاق و مردان جنگى .
اين كشتيها از جزيرهء يابسه ، يكى از جزاير شرقى - پس از كشتار و تاراج و اسارت اهالى آن - بازگشته بود . چون به نزديكى صقليه رسيد پادشاه صقليه گيوم آن را به مدد پادگان مهديه فرستاد . چون به خليج نزديك شدند ناوگان مغربى به سردارى ابو عبد اللّه بن ميمون به مقابله بيرون تاخت و ميان دو لشكر جنگ دريايى عظيمى برپا گرديد كه منجر به هزيمت فرنگان و استيلاى مسلمانان بر چند كشتى آنها شد . گويند در خلال اين نبرد عبد المؤمن گريان چهره بر خاك نهاده بود و از خداوند پيروزى مسلمانان را به دعا مىخواست « 3 » . محاصره چند ماه ديگر ادامه يافت تا آخر ماه ذوالحجه سال 549 كه آذوقه به پايان رسيد و محاصره شدگان
هامش
( 1 ) . التجانى ، رحله ، ص 76 ، 101 ، 243 .
( 2 ) . ابن الاثير ، الكامل ج 11 ص 92 .
( 3 ) . همانجا .