را به ابو يعقوب يوسف بن سليمان داد . دسته دسته سپاهيان از اطراف آمدن گرفتند .
تا لشكر به حد كمال رسيد . عبد المؤمن در دهم ماه صفر سال 554 ه / فوريهء سال 1159 م به حركت درآمد . حسن بن على صنهاجى امير پيشين افريقيه نيز همراه او بود . « 1 » برطبق روايات شمار افراد سپاه بزرگ موحدين صد هزار تن جنگجو بود و همين عدد اتباع و پيادگان . « 2 » در روايت ديگر هفتاد و پنج هزار سوار و پانصد هزار پياده بود . و علاوه بر طوايف موحدين قبايل مختلف زناته و نيز جماعات كثيرى از قبايل عرب به سپاه او پيوسته بودند . اين نيروى عظيم به چهار لشكر تقسيم شده بود و هر لشكر را روزى معين بود . هر روز از سحرگاه تا نيمروز راه مىپيمودند آنگاه تا روز ديگر مىآسودند . « 3 » اين لشكر جرار بلنديهاى مغرب را پيمود و رهسپار افريقيه شد و از جنوب بلاد زاب گذشت و پىدرپى دژهاى استوارى را كه بر سر راه بود تصرف مىكرد و هركس امان مىخواست امانش مىداد . سپس به سوى شمال گرديد و در بيست و چهارم ماه جمادى الثانى به نواحى شهر تونس رسيد .
يعنى اين راه دراز را كه قريب هزار و سيصد ميل است در مدت چهار ماه و نيم طى كرد . درحالىكه يك سوار سخت كوش آن را در هفتاد روز مىپيمود . ناوگان موحدى كه مركب از هفتاد كشتى جنگى بود به سردارى ابو عبد اللّه بن ميمون در وقت به ساحل درياى مديترانه در حركت آمد . چون به تونس رسيدند عبد المؤمن پيام فرستاد و طلب اطاعت كرد . مردم شهر نپذيرفتند . رئيس ايشان حاكم شهر احمد بن خراسان بود . موحدين به شهر حمله آغاز كردند . وزش باد كشتيها را از دخول به شهر از ناحيهء دريا مانع شد . چون شب فرا رسيد ، هفده تن از اعيان شهر بيامدند و براى ساكنان شهر امان خواستند . عبد المؤمن ايشان را بدانسان كه مىخواستند امان داد . حاصل آنكه مردم تنها خود و اهل بيتشان در امانند و موحدين اموال ايشان را هرچه هست با ايشان نصف مىكنند ، حاكم بلد نيز بايد خود و زن و فرزندش از شهر خارج گردد . چون توافق حاصل شد موحدين به شهر درآمدند ، املاك و اموال را صورت برداشتند و چند تن از امينان را براى جدا كردن نصف آنها اختيار
هامش
( 1 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب . بخش سوم ص 38 . ابن الاثير ، الكامل ج 11 / ص 91 .
( 2 ) . ابن الاثير ، الكامل ج 11 / ص 91 .
( 3 ) . الحلل الموشيه ، ص 115 .