تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
رجار مرد و پسرش گيوم كه در روايات اسلامى به غليالم مشهور است به جاى پدر نشست . گيوم از قدرت و حزم پدر بىنصيب بود . به زودى اوضاع مملكتش مختل شد و برخى نواحى بر او شوريدند و اين امر در تطور حوادث افريقيه تأثيرى بسزا داشت . شهرهاى اسلامى كه به دست فرنگان و نرمانها افتاده بود چون از پريشانى اوضاع صقليه آگاه شدند خلاف آشكار ساختند و سر از چنبر اطاعت فرنگان بيرون آوردند . نخست مردم جربه شوريدند و پس از آن مردم شهر صفاقس . والى صفاقس عمر بن ابى الحسن الفريانى بود كه از سوى رجار برگزيده شده بود . پدرش شيخ ابو الحسن در صقليه به گروگان بود تا پسر از خدمت دريغ نورزد . ابو الحسن پسر را پيام داد كه غم جان او نخورد و در اولين فرصتى كه به دست مىآيد برضد فرنگان قيام كند . عمر نيز چون فرصتى به دست آورد اعلان خلاف نمود و مردم شهر را به قتل فرنگان و همه مسيحيانى كه در شهر بودند ، فراخواند و مردم همه را تا آخرين نفر كشتند . اين واقعه در اوايل سال 551 ه / اوايل سال 1156 م اتفاق افتاد . در همان هنگام در طرابلس به رهبرى شيخ طرابلس ابو يحيى بن مطروح شورشى برپا شد . ابو يحيى شيخى دلير و دورانديش بود . پادگان مسيحى را در اوايل سال 553 ه به اسارت گرفت . همچنين شورش ضد فرنگان در قابس نيز اوج گرفت . قواى موحدين از بجايه به بونه رفت و آنجا را از فرنگان بستد . از ثغور افريقيه جز سوسه و مهديه جايى در دست فرنگان باقى نماند . عمر بن ابى الحسن والى صفاقس ، اهالى شهر زويله در نزديكى مهديه را تحريض كرد كه مسيحيان را بكشند . آنان چنان كردند . عربها نيز به يارى ايشان برخاستند و ارزاق و ديگر وسايل از مهديه منقطع شد . چون گيوم از ماجرا آگاه شد خواست ابو الحسن را به صفاقس بفرستد تا فرزند خويش نصيحت كند ولى نه تهديد گيوم و نه اندرز پدر هيچكدام سودمند نيفتاد . گيوم فرمان داد تا ابو الحسن را بر دار كنند . او را در حالى كه قرآن مىخواند بر دار كردند . « 1 » اهل زويله و صفاقس و عربهايى كه با آنان بودند گرد آمدند و مهديه را محاصره نمودند . گيوم چند كشتى پر از مردان جنگجو
هامش
( 1 ) . التجانى ، الرحله ( تونس 1958 ) ص 75 و 242 .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 299 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان