تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
خويش همراه با فقهاء و اعيان از شهر بيرون آمد و هرچه توانست از اموال و ذخاير با خود ببرد . بيشتر مردم نيز با زن و فرزندان و آنچه حمل آن آسان مىنمود با او از شهر خارج شدند . هنوز وقت عصر نرسيده بود كه بيشتر اهل مهديه شهر را ترك كرده بودند . فرنگان و در رأس ايشان جرجى انطاكى به شهر درآمدند ، بى هيچ مانعى . جرجى به قصر داخل شد ، قصر همچنان پر از امتعه و نفايس ذخاير بود و نيز شمارى از كنيزان زيباروى حسن . فرنگان هرچه در آنجا بود گرد آوردند و دو ساعت شهر را تاراج كردند . آنگاه نداى امان دادند آنان كه پنهان شده بودند بيرون آمدند . جرجى عربها را فراخواند و به آنان نيكى كرد و ميانشان اموالى جزيل تقسيم نمود و طايفه‌اى از سپاه مهديه را با امان‌نامه در پى فراريان فرستاد . جرجى چارپايانى فرستاد تا آنان سوار شده بازگردند . بيشترشان بازگشتند . حسن با زن و فرزند خويش آهنگ يكى از امراى عرب به نام محرز نمود ، كه پدرش در حق او نيكى كرده بود . حسن بن على بن يحيى دوازده پسر داشت همه با ديگر خواص همراه او بودند . محرز او را گرامى داشت . حسن چند ماه در آنجا ماند . سپس نزد پسر عم خود يحيى بن العزيز بالله صاحب بجايه رسولى فرستاد و اجازت خواست كه نزد او رود و در سايه امن او بياسايد و از آنجا به نزد خليفه عبد المؤمن رود . يحيى اجازت داد ولى تا برسيد او را به جزاير بنى مزغنه يا بنى مزغنان ( الجزاير فعلى ) فرستاد و در آنجا او و فرزندانش را در بند كشيد و بر او سخت گرفت . بدينگونه با استيلاى فرنگان بر مهديه و عزل حسن دولت بنى زيرى بن مناد صنهاجى پايان گرفت . از آن هنگام كه المعزلدين الله از افريقيه به مصر رفت - در سال 361 ه - وزيرى بن مناد بر آن ديار فرمانروايى يافت تا سال 543 ه كه مهديه به دست فرنگان افتاد صد و هشتاد سال به درازا كشيده بود . چند روز پس از استيلاى فرنگان بر مهديه امير البحر جرجى از دريا حمله‌اى به سوسه نمود . والى آنجا على بن حسن بود . او نيز شهر را ترك گفت . مردم شهر نيز از شهر خارج شدند . فرنگان بدون هيچ مقاومتى در دوازدهم ماه صفر به شهر درآمدند . جرجى سپس به صفاقس تاخت مردم شهر همواره باهم‌پيمانان عرب خود به دفاع كوشيدند . اين واقعه در روز بيست و سوم ماه صفر بود .