به كارى زد كه نيروى خصم حساب آن را نكرده بود از اين قرار كه ناگهان با يك هجوم سخت دشمن را غافلگير كرد آنسان كه صفوف درهم ريخت و لشكر پريشان شد و مكانهاى استوارى را كه برگزيده بودند رها كردند و به سوى دريا روى نهادند .
جمع كثيرى از ايشان در دريا غرق شد . عاقبت منهزم شدند « 1 » . زعماى لشكر دكاله با يحيى الصحراوى و سوس گريختند . يصلاصن از پى ايشان تا اراضى رجراجه پيش تاخت و كشتار كرد تا به آيين موحدين گردن نهادند . يحيى به صحرا گريخت . در روايتى آمده است كه نزد عبد المؤمن پيام فرستاد و امان خواست . عبد المؤمن امانش داد . يحيى با او بيعت كرد و به اطاعت درآمد « 2 » . عبد المؤمن اموال برغواطه و دكاله را بربود و زنان و فرزندانشان را سير كرد و چون برده بفروخت . برغواطه نيز به موحدين گرويد . موحدين اموالى را كه اينان از ابو حفص به هنگام هزيمتش به غنيمت گرفته بودند باز پس گرفتند . همچنين پسر و كنيز او را كه اسير شده بودند به او بازگردانيدند . موحدين در آن منطقه پراكنده شدند و چند شورش محلى ديگر را خاموش كردند . اين حوادث آنچنانكه البيذق مىگويد در سال 543 ه / 1148 م « 3 » اتفاق افتاد . عبد المؤمن پس از شش ماه كه در اين نبرد سپرى ساخته بود پيروزمند به مراكش بازگرديد .
2
هرجا برضد موحدين شورشى بود به خاموشى گراييد و بيشتر قبايل و شهر - هاى شورشگر به نيروى شمشير ، آرى تنها به نيروى شمشير ، به اطاعت و خضوع بازگشتند . ولى كينه و خشمى كه از اين شورشها در وجود موحدين پديد آمده بود خبر از حوادث خونين مىداد . پيش از اين مراحل كشاكش ميان موحدين و مرابطين
هامش
( 1 ) . الحلل الموشيه ، ص 111 .
( 2 ) . ابن ابى زرع ، روض القرطاس ، ص 124 .
( 3 ) . اخبار المهدى ابن تومرت ، ص 109 . ابن خلدون سال 542 ه ، العبر ج 6 / ص 233 .