تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
صاحب روض القرطاس مىگويد : « هنگامى كه مردم سبته ديدند سركشى و عصيان چه بر سر ديگران آورد ، بر فور بيعت خويش اعلان داشتند . مشايخ شهر بيعت مردم شهر را نزد عبد المؤمن بردند و از او طلب عفو كردند . عبد المؤمن آن بيعت بپذيرفت و ايشان را عفو كرد . بر قاضى عياض نيز ببخشود ولى فرمان داد كه از سبته بيرون رود و در مراكش اقامت گزيند . قاضى تسليم فرمان شد و به مراكش رفت ولى پس از اندك زمانى در ماه جمادى الاخر سال 544 ه بمرد . عبد المؤمن فرمان داد باروهاى شهر سبته را ويران كنند و ويران كردند » « 1 » . عبد اللّه بن سليمان را با جمعى از حفاظ به امارت شهر برگماشت . شهر سبته از آن پس آرامش يافت . عبد المؤمن مصمم شد كه كار سركوبى عصيانگران منطقهء برغواطه و دكاله را برعهده گيرد . اين منطقه از آن پس كه صحراوى در آنجا پيدا شده بود به صورت يكى از كانونهاى مقاومت مرابطين درآمده بود . عبد المؤمن به اطراف نامه فرستاد تا لشكر گرد آورد . نخست يوسف بن وانودين با سپاهيان ناحيهء شرقى آمد ولى در راه فاس بمرد و تاشفين بن ماخوخ و چند تن از زعماى ديگر جاى او را گرفتند . سپاهيان نواحى غرب نيز به سردارى عبد اللّه بن خيار الجيانى برسيد ، جيانى را مىشناسيم در فاس سمت اشراف داشت و در تسليم شهر به موحدين نقش مهمى داشت . سپس جماعات غماره را عبد اللّه بن سليمان و جماعات صنهاجه را عبد اللّه بن داود آوردند . همه اينان در زير پرچم عبد المؤمن گرد آمدند . عبد المؤمن با اين سپاه از مراكش بيرون آمد و رهسپار شمال شد به طرف اراضى دكاله . لشكر دكاله و برغواطه و يحيى الصحراوى در نزديكى ساحل اقيانوس در جنوب ازمور گرد آمده بودند . در بعضى از روايات آمده است كه شمار اين سپاه بيست هزار سوار و دويست هزار پياده بود . البته اين عدد مبالغه‌آميز است . ابن خلدون از شصت هزار پياده و هفتصد سوار ياد كرده « 2 » . در اين سپاه جاى دسته‌هاى تيراندازان كه از امتيازات لشكر موحدين بود خالى بود . ظاهرا چنان كه از روايت مذكور برمىآيد ، عبد المؤمن اين بار دست
هامش
( 1 ) . ابن ابى زرع ، روض القرطاس ، ص 124 . ( 2 ) . ابن خلدون ، ج 6 ، ص 332 .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 279 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان