تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
چون نامه در محضر خليفه قرائت شد او نيز تعجب كرد و چون ابن عطيه را نزد عبد المؤمن آوردند اكرامش كرد و ديوان كتابت به او تفويض نمود . ابن عطيه همچنان مدارج ترقى را مىپيمود ، تا به وزارت رسيد . ولى سرنوشت ناگوارى در انتظار او بود كه بعدها به آن خواهيم پرداخت . پس از هزيمت ماسى و كشته شدن و انحلال نهضتش شيخ ابو حفص براى سركوبى قبايلى كه عصيان كرده بودند لشكر خويش به حركت آورد . نخست بر سر قبيلهء هسكوره رفت خون ايشان بريخت و رشتهء جمعشان بگسست و مردم را اسير كرد و اموالشان به غنيمت گرفت . آنگاه به سرزمين نفيس رفت و سپس به سرزمين هيلانه و با آنان نيز چنان كرد كه با هسكوره كرده بود . سپس لشكر به سجلماسه برد ولى مردم را امان داد و به مراكش بازگرديد و قدرى بياسود و لشكر به سرزمين برغواطه كشيد . ساكنان برغواطه همچنان بر دعوت ماسى بودند . ميان دو لشكر مصاف افتاد و اين جنگها مدتى ادامه داشت . موحدين در نهايت به هزيمت رفتند و برغواطه و قبايل مجاور بار ديگر به شورش خود ادامه دادند . يحيى بن ابى بكر بن على الصحراوى چون فاس به دست موحدين افتاد از آنجا بگريخت و به سبته رفت . شايد آنجا را براى مقاومت در برابر موحدين پايگاه سازد . بقاياى مرابطين گرد او را گرفتند . در اينجا روايات را با يكديگر اختلاف است . البيذق مىگويد كه صحراوى چون در سبته فرود آمد ، على بن عيسى بن ميمون سردار ناوگان اندلسى در منطقهء قادس او را محاصره كرد . اين على بن عيسى بن ميمون - چنان كه گفتيم به موحدين پيوسته بود . صحراوى با او اظهار دوستى كرد و چنان نمود كه مىخواهد به دست او با موحدين بيعت كند . روز ديگر على بن عيسى بن ميمون از كشتى خود به خشكى آمد . صحراوى حمله آورد و او را با نيزه بزد و بكشت و پيكر او را بر برج شهر سبته بياويخت . صحراوى پس از كشتن ابن ميمون از سبته به طنجه رفت . « 1 » اما روايت ديگرى هست با تفصيل بيشتر و آن روايت ابن ابى زرع در روض القرطاس است و نيز روايت ابن خلدون است در العبر . در اين روايت سخن
هامش
( 1 ) . اخبار المهدى بن تومرت ، ص 107 .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 276 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان