تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
عبد المؤمن به شهر درآمد و خانه‌ها و هر خوردنى را كه مانده بود ميان موحدين تقسيم كرد . موحدين چند هفته در شهر درنگ كردند « 1 » . المراكشى مىگويد : چون عبد المؤمن به مراكش داخل شد در جستجوى گور امير المسلمين يوسف بن تاشفين برآمد و براى يافتن آن همه جا را تفحص كرد . گويى خداوند تعالى آن گور را از چشم ايشان پنهان ساخته بود . و اين از الطاف خداوندى است نسبت به مصلحان . « 2 » ادريسى كه از نواحى مغرب و شهرهاى بزرگ آن در حوالى سال 530 ه اواخر عهد مرابطين ديدار كرده است ، مراكش را پس از افتادنش به دست موحدين چنين وصف مىكند كه مراكش پايتخت حكومت لمتونه و مدار ملك ايشان بود . امرا و سرداران سپاه و خادمان دولت را در آنجا كاخهاى زيبا و پرشكوه بود . كوچه‌هايش پهن و ميدانگاههايش گشاده بود و بناهايش بلند . بازارهاى گوناگون و پر از كالا داشت . در آنجا مسجد جامعى بود از بناهاى امير مراكش يوسف بن تاشفين ، در اين هنگام كه قبايل مصامده بر شهر مستولى شده بودند و ملك به دست ايشان افتاده بود آن مسجد را نيز بسته بودند و كس در آنجا نماز نمىخواند . موحدين براى خود مسجدى ساخته بودند و پس از آنكه اموال غارت كرده بودند و خونها بر زمين ريخته بودند و زن و فرزند مردم به اسارت برده بودند ، و همهء اين اعمال را به مذهب خويش حلال مىشمردند ، براى خود مسجدى ساخته و در آن نماز مىخواندند . آب مردم شهر مراكش از چاهها بود ، زيرا آب چاههاى آن شيرين است . و عمق چاهها زياد نيست . على بن يوسف از چشمه‌اى كه چند ميل از شهر دور بود آب به شهر كشيده بود ولى نتوانست كار را به پايان رساند . چون مصامده بر شهر غلبه يافتند ، آن كار به پايان رسانيدند و آن آب به شهر درآوردند . و در نزديكى دار الحجر سقايه‌هايى ساختند كه مردم از آنجا آب برمىداشتند . در
هامش
( 1 ) . اخبار المهدى بن تومرت ، ص 105 و 106 . ابن عذارى ، البيان المغرب ، بخش سوم ص 25 . ( 2 ) . المعجب ، ص 113 اگر اين روايت درست باشد معلوم مىشود مرابطين موضع قبر را مخفى كرده باشند تا موحدين گور او را نشكافند . يك بار كه به مراكش رفتم در زاويه‌اى كوچك چند كودك تلاوت قرآن مىكردند . گفتند آنجا قبر يوسف بن تاشفين است ولى من دليلى بر صحت اين قول در آنجا نيافتم .