ايجليز بردند تا سرنوشتشان معلوم شود . « 1 »
ابن خلدون مىگويد : چون گرسنگى مردم شهر را از پاى درآورد ، براى جنگ از شهر بيرون آمدند و به هزيمت شدند . موحدين از پى ايشان به شهر در آمدند . معنى اين عبارت اين است كه سقوط مراكش پس از نبردى بوده كه خارج باروها ميان مرابطين و موحدين درگرفته است . « 2 »
در هرحال معلوم مىشود كه مراكش پس از آنكه تا حد توان از خود دفاع كرد ، به دست موحدين افتاد . در اين پيكار بنابر روايت ابن اليسع بيش از هفتاد هزار مرد از مراكشيان كشته شدند « 3 » از حوادث شگفت قصهء فانو دخت عمر بن ينتان است . دخترى خوبروى بود و دلير . همراه مرابطين در برابر قلعه چونان سوارى رزم ديده مىجنگيد . البيذق مىگويد : دليرى او همه را دچار شگفتى كرده بود ولى كس او را نمىشناخت چون كشته شد دانستند دخترى است كه جامهء رزم مردان بر تن كرده است . « 4 »
موحدين بدين كشتار بسنده نكردند و براى كشتار بزرگترى تدارك مىديدند .
مقرر شد همه مردان را از كودكانى كه به سن بلوغ رسيدهاند تا پيران بكشند . سه روز ديگر اين كشتار به طول انجاميد . تنها كسانى از دم شمشير نجات يافتند كه در سردابها يا نهانگاههاى ديگر پنهان شده بودند . لمتونيان بيش از ديگر مردم تحت تعقيب بودند . آنان را هر جا يافتند كشتند . پس از اين قتلعام عبد المؤمن فرمان عفو صادر كرد . ابن الخطيب مىگويد « از آن همه مردم هفتاد و چند تن آشكار شدند آنان را هم با زن و فرزندشان چون مشركان به بردگى فروختند » « 5 » .
ابن عذارى نيز چنين مىگويد . آنگاه بر ذخاير تاشفين و همه امراى لمتونه
هامش
( 1 ) . كتاب اخبار المهدى ابن تومرت ، ص 103 . ابن عذارى ، البيان المغرب ، بخش سوم ص 23 . الحلل الموشيه ، ص 103 و 104 .
( 2 ) . ابن خلدون ، العبر ، ج 6 / ص 232 .
( 3 ) . الحلل الموشيه ، ص 104 .
( 4 ) . اخبار المهدى بن تومرت ، ص 103 .
( 5 ) . ابن الخطيب ، الاحاطه فى اخبار غرناطه ( 1956 ) ج 1 ص 192 .