يوسف بن تاشفين از هم فروپاشيد . مدت حكومت ايشان از زمان بناى مراكش در سال 462 ه ، هشتاد سال بود . كه پنجاه سال آن پرچم دولت عظيم مرابطى در مغرب و اندلس در اهتزاز بود .
البيذق سپس از سرگذشت ابو بكر بن تيزميت خادم على بن يوسف سخن مىگويد كه چگونه خليفه عبد المؤمن فرمان قتل او را داد . اين ابو بكر هنگامى كه محمد بن تومرت ، المهدى در مراكش بود ، او را گرفت و به زندان فرستاد . ابو بكر موحدين را فريب داد و گفت كه در خانهء خود كاسهاى پر از طلا دارد و مىخواهد آن را به موحدين دهد . خليفه دوازده تن از موحدين را با او فرستاد تا آن كاسهء پر از طلا از او بگيرند . در حالىكه آنها زمين را مىكندند تا مگر آن كاسه را بيابند ، ابو بكر در را به روى آنها بست و همه را هلاك كرد . آنگاه او را دستگير كرده نزد خليفه بردند خليفه فرمان قتلش را داد و كشتندش « 1 » .
عبد المؤمن پس از گشودن مراكش به شهر درآمد ولى بىدرنگ به همان جايگاه خويش رفت و فرمان داد دروازهها را ببندند و مدت سه روز نه هيچ كس به شهر داخل شود نه از آن بيرون آيد . موحدين در اوج احساسات دينى خود مراكش را شهر مجسمين و شهر صاحبان لثام كه مهدىشان آن را لعنت كرده بود ، مىدانستند . شهرى كه مهدى به شرك مردمش فتوى داده و آنها را تكفير كرده بود .
بنابراين شهرى نجس بود و درخور آن نبود كه موحدين مطهر در آن فرود آيند ، از اين گذشته مشايخ موحدين مىگفتند كه ابن تومرت ياران خويش را از سكونت در مراكش منع كرده است ، زيرا قبله مساجدش انحراف دارد و اين انحراف قبله به خاطر غير مسلمانان است چون يهود و غير ايشان . فقهاى موحدين شهر را شوم شمردند و سكونت در آن را جايز ندانستند پس به ويران ساختن مساجد كوچك و مساجد جامع پرداختند . نخست بخشى از جامع على بن يوسف را ويران كردند و مساجد جامع ديگر را از بن برافكندند . امناى خليفه به جمعآورى اسيران و اموال و زيورها و سلاحها و امتعه و ديگر چيزها روى آوردند . همه را به مخازنى كه ترتيب داده بودند ، بردند . روز چهارم پس از تطهير شهر زنان را فروختند .
هامش
( 1 ) . اخبار المهدى بن تومرت ، ص 105 .