در بيرون صخرتين بود . لشكر بجايه شكست خورد و جمع كثيرى از ايشان به قتل رسيد . سردار سپاه در نهان به عبد المؤمن پيام فرستاد و وعده داد كه به آيين او گردن خواهد نهاد و گفت كه اگر كار مغرب يكسره كند ، چون به مشرق آيد درهاى آن به روى خود گشاده خواهد يافت .
تاشفين كه اوضاع را دگرگون يافت مقرر ساخت كه از تلمسان بيرون آيد و به وهران واقع بر ساحل دريا و در شمال شرقى تلمسان برود . پسر و ولىعهد خود ابراهيم را با جماعتى از مشايخ لمتونه با دبير خود احمد بن عطيه به مراكش فرستاد .
تاشفين در وهران بر ساحل دريا دژى استوار ساخته بود كه در موقع نياز بدان پناه برد . و نيز به امير البحر خود محمد بن ميمون فرمان داده بود كه با ناوگان خويش در وهران به او پيوندد . ابن ميمون از المريه با چند كشتى بيامد و در نزديكى لشكرگاه مرابطين پهلو گرفت و چشم به راه حوادث نشست . اين واقعه در ماه شعبان سال 539 ه ژانويه سال 1145 م اتفاق افتاد .
مرابطين پيش از آنكه از مكان خود در سطفسيف بيرون آيند و به وهران روند ، بر سر راه لشكر موحدين كه به سردارى ابن زجو مىآمد كمين گرفتند و به آن لشكر آسيبى سخت رسانيدند و ابن زجو را كشتند . و اين انگيزهء تازهاى بود براى برافروختن آتش خشم موحدين . ازاينرو همين كه مرابطين راه شمال در پيش گرفتند ، عبد المؤمن با قواى خود از پى ايشان در حركت آمد . نخست ابو حفص عمر بن يحيى الهنتانى ( عمر اينتى ) را بر مقدمه بفرستاد و سپاهيان بنى و مانو از قبيله زناته نيز با او بودند .
شيخ ابو حفص بلاد بنى يلومى و بنى عبد الواد و بنى ورسيفين و بنى توجين را كه همه از انصار لمتونه بودند ، زير پى سپرد و كشتار كرد . و آنان را به اطاعت خويش درآورد . زعمايشان خود به نزد عبد المؤمن شدند و فرمانبردارى خويش اعلام داشتند . عبد المؤمن آنان را بپذيرفت و در لشكر خويش جاى داد . « 1 » موحدين بر وهران مشرف شدند و بر سر كوهى در نزديكى آن لشكرگاه بر پا كردند .
همه چيز حاكى از وقوع يك نبرد خونين بود . مرابطين در بيم و هراس ، مراقب حركات لشكر موحدين بودند . ناگهان چند تن از سرداران مرابطين از
هامش
( 1 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ( نسخهء تامجرت ) ص 16 . ابن خلدون ، العبر ، ج 6 / 231 .