تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
موحدين آنان را محاصره كردند و آب را به رويشان بستند تا پس از سه روز تسليم شدند . موحدين اين همه را ، از خرد و كلان طعمهء تيغ ساختند . اين واقعه در روز عيد فطر سال 539 ه بود . كشتار وهران يكى از فجيع‌ترين اعمال خونين موحدين بود . چون خبر كشته شدن تاشفين بن على همراه با بقاياى لشكر شكست خورده لمتونه به تلمسان رسيد ، از قبيله لمتونه كسانى كه در شهر بودند يا در نزديكى در تاجررت بودند شتابان بيرون آمدند و برخى به جانب فاس رفتند ، برخى به ديگر شهرهايى كه هنوز در تحت فرمان مرابطين بود . پيشاپيش كسانى كه از شهر بيرون مىآمدند يكى امير يحيى بن ابى بكر بن على معروف به الصحراوى بود . يحيى پسر برادر تاشفين بود . او با سپاهى در همان نزديكى به يارى عم خود تاشفين آمده بود . چون اين فاجعه رخ داد با سپاه خود رهسپار فاس گرديد و در آنجا موضع گرفت و براى دفاع از شهر مهيا شد . در تلمسان جز عامه كه از اهل شهر بودند كس باقى نماند . جماعتى از اعيان شهر - قريب به شصت تن از رجال - نزد عبد المؤمن رفتند كه از او امان بخواهند . يصلاتن ( يصلاصن ) زناتى با افواجى از سپاه موحدين مىآمد ، در وادى تافنا القريب به ايشان رسيد و همه را كشت . خبر قتل آن گروه به گوش مردم شهر رسيد وحشت بر ايشان غالب شد و شهر دچار آشوب گرديد . عبد المؤمن و موحدين در بامداد عيد فطر وارد تاجررت شد و مردم را از دم تيغ گذرانيد و خانه‌هايشان را ميان خود تقسيم كردند و از آنجا به تلمسان رفتند . بر تلمسان وحشت سايه افكنده بود . چون موحدين به نزديك شهر رسيدند اعيان و طالبان علم از شهر خارج شدند تا با عبد المؤمن ديدار كنند و از او طلب عفو نمايند . در اين‌حال يصلاتن و سپاهيانش برسيد و جامه از تنشان بيرون كرد و جمعى را با رأى و نظر خليفه و شيخ ابراهيم يكى از اصحاب عشره بكشت . سپس عبد المؤمن به شهر داخل شد . موحدين بسيارى از مردم را طعمهء تيغ نمودند . « 1 » اين روايت را صاحب الحلل الموشيه تأييد مىكند و مىگويد عبد المؤمن به شهر تلمسان درآمد و مردم را كشت و زن و فرزندشان را اسير كرد . هريك از موحدين
هامش
( 1 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، بخش سوم ص 18 . الحلل الموشيه ، ص 101