چون سپاه مسيحيان سردارشان كشته شد و ديدند ديگر نمىتوانند امپراطورى مرابطين را كه سست بنيان و از همگسيخته شده بود بر سر پاى نگه دارند ، بسيارى از ايشان از مغرب به اسپانيا بازگشتند . اينان به طليطله رفتند و در حمايت قيصر آلفونسو ريمونديس - آلفونسوى هفتم - پادشاه قشتاله جاى گرفتند . آلفونسو به گرمىشان بپذيرفت و در سراى خويش فرود آورد و از اينكه در تمام اين حوادث دين و آيين خويش نگه داشتهاند تمجيدشان كرد و سپاس گفت . « 1 »
كشته شدن ربرتير و پراكنده شدن لشكر او ضربت تازهاى بر پيكر سپاه موحدين بود . تاشفين در اين اثناء به اطراف نامه نوشت و از هر ناحيه گروهى به يارىاش شتافتند . سپاهى از سجلماسه آمد و سپاهى از بجايه به سردارى ابن كباب صنهاجى از بنى حماد صاحبان افريقيه . از اندلس نيز لشكرى ديگر به سردارى امير ابراهيم بن تاشفين . ابراهيم پس از مرگ جدش على بن تاشفين آمده بود . در كرانده پدر را ديدار كرد . پدرش او را به قرطبه فرستاد تا درس خود به پايان برد . سپس او را فراخواند . او نيز در اواخر سال 538 ه با سپاه خود به تلمسان رسيد . پدرش در حال به ولىعهدى خويش منصوبش نمود . سپاه او در بيرون شهر تلمسان گرد آمدند با نظام و هيئتى كامل . مردم از كثرت سپاه و حسن نظم و كمال هيئت ايشان در شگفت شدند .
البته اين آخرين لشكرى بود كه مرابطين مىآراستند .
5
چون ربرتير كشته شد و لشكرش پراكنده گرديد ، موحدين از تيفسرت بيرون آمدند و رهسپار شمال غربى تلمسان شدند و در صخرتين در نزديكى آن استقرار يافتند . تاشفين بن على نيز در همان نزديكى در سطفسيف بود . هر روز ميان دو سپاه جدال و آويز بود و اين حال دو ماه مدت گرفت . چون لشكرها از اقطار مملكت رسيدند ، نخست لشكر بجايه بيرون آمد و با موحدين در آويخت . اين جنگ
هامش
( 1 ) .. 167 067 . P . sebarazoM sol ed . tsiH . tenomiS