لشكرگاه بيرون آمدند و تاشفين را به حال خود رها كردند و رفتند . موحدين دريافتند كه فرصت فرا رسيده است . يك روز بامداد از فراز كوهستان چنان بانگ و خروش كردند كه لشكرگاه مرابطين به لرزه درآمد . تاشفين سپاهيان خود را فرمان داد كه در جاى خود بمانند زيرا ممكن است موحدين در جايى كمين گرفته باشند . هنگام ظهر موحدين همه يكباره بر سرچشمهاى كه مردم وهران از آن آب برمىگرفتند بيامدند و اسبان خود را آب دادند . شيخ ابو حفص به حركت درآمد و بر مواطن مرابطين حمله كرد . تا به نزديكى خيمهء تاشفين رسيد . خيمهء او در برابر دژ در كنار دريا بود . آشوب در لشكرگاه مرابطين افتاد . تاشفين و خواصش از جمله ابن مزدلى و بشير الرومى و صندل غلام تاشفين روى به دژ نهادند . از آن سو موحدين و مرابطين يكديگر را مىكشتند . موحدين هيزم گرد آوردند و در اطراف دژ آتش زدند . شب تازه تاريك شده بود كه شعلههاى آتش فرا رفت . تاشفين ، بر اسب خود « ريحانه » سوار شد تا جان خويش برهاند . به سوى دريا شتافت . باشد كه خود را به كشتى رساند و به اندلس گريزد . آن سه نيز همراه او اسب مىتاختند ، صندل در آتش غلطيد و بسوخت ، ابن مزدلى توانست از باروهاى شهر بگذرد ولى عقلش را از دست داد و پس از سه روز بمرد . تاشفين و بشير بر سر كوه رفتند . بشير نجات يافت ولى اسب تاشفين در تاريكى به سر درآمد و سوارش را بر زمين زد . تاشفين كشته شد . موحدين بامدادان پيكر او را يافتند . بر دارش كردند . سپس سرش را بريدند و به تينملل نزد عبد المؤمن فرستادند ، سر را بر شاخهء درختى در برابر مسجد المهدى بياويختند . كشته شدن تاشفين در شب بيست و هفتم رمضان سال 539 ه / بيست و دوم فوريه سال 1145 م اتفاق افتاد . تاشفين بن على پنج سال بود كه همچنان با موحدين مىجنگيد و در يك جاى قرار نداشت و آرامش نيافته بود و با زن و فرزند خويش نغنوده بود . « 1 »
پس از كشته شدن تاشفين بن على شيخ ابو حفص به وهران درآمد و قتلعام مرابطين را آغاز كرد آنسان كه بيشتر آنها به قتل رسيدند . جماعتى به دژ پناه بردند .
هامش
( 1 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، بخش سوم ص 16 و 17 . اخبار المهدى بن تومرت ، ص 98 .
الحلل الموشيه ، ص 100 ، ابن خلدون ، العبر ، ج / ص 231 . ابن الخطيب ، الاحاطه ، ( القاهره 1956 ) ج 1 / ص 462 .